تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٢
٣- جمله «لاتَبْدِيْلَ لِخَلْقِ اللَّه» و بعد از آن جمله «ذلِكَ الدِّيْنُ الْقَيِّم»، تأكيدهاى ديگرى بر مسأله «فطرى بودن دين و مذهب» و عدم امكان تغيير اين فطرت الهى است، هر چند بسيارى از مردم، بر اثر عدم رشد كافى، قادر به درك اين واقعيت نباشند.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه: «فطرت» در اصل از ماده «فطر» (بر وزن بذر) به معنى شكافتن چيزى از طول است، و در اين گونه موارد، به معنى خلقت به كار مىرود، گوئى به هنگام آفرينش موجودات، پرده عدم شكافته مىشود و آنها آشكار مىگردند.
به هر حال، از نخستين روزى كه انسان قدم به عالم هستى مىگذارد، اين نور الهى، در درون جان او شعلهور است.
روايات متعددى كه در تفسير اين آيه آمده، آنچه را در بالا گفتيم تأييد مىكند، كه در بحث نكات از آن سخن خواهيم گفت، علاوه بر بحثهاى ديگرى كه در زمينه فطرى بودن توحيد، خواهيم داشت.
***
در آيه بعد، چنين مىافزايد: اين توجه شما، به دين حنيف خالص و فطرى «در حالى است كه شما بازگشت به سوى پروردگار مىكنيد» «مُنِيبِينَ إِلَيْهِ».
اصل و اساس وجود شما، بر توحيد است، و سرانجام بايد به سوى همين اصل بازگرديد.
«مُنِيْبِين» از ماده «انابه»، در اصل به معنى بازگشت مكرر است، و در اينجا منظور، بازگشت به سوى خدا و بازگشت به سوى سرشت توحيدى مىباشد به اين معنى كه هر زمان عاملى پيدا شود كه انسان را از نظر عقيده و عمل از اصل توحيد منحرف سازد، بايد به سوى او بازگردد، و هر قدر اين امر تكرار شود