تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥
شريك او مىپنداريد؟ يا پيامبرانى همچون مسيح، يا فرشتگان خدا، يا مخلوقاتى همچون جن، و يا بتهاى سنگى و چوبى را، شركاء خدا مىشمريد؟ اين چه قضاوت زشت و دور از منطقى است؟!
«مملوكهاى مجازى» كه به سرعت ممكن است آزاد شوند، و در رديف شما قرار گيرند (همان گونه كه در اسلام اين طرح ريخته شده) هرگز در حال مملوك بودن، در رديف مالك خود قرار نمىگيرند، و حق دخالت در قلمرو او را ندارند، چگونه «مملوكهاى حقيقى» كه ذات و وجودشان متعلق به خدا است، و محال است اين تعلق و وابستگى از آنها سلب شود، و هر چه دارند از او دارند، و بدون او هيچ و پوچند، چگونه، آنها را به عنوان شريك خدا انتخاب كردهايد؟
بعضى از مفسران گفتهاند: كه اين آيه، ناظر به سخنى است كه مشركان قريش به هنگام مراسم حج و گفتن «لبيك» ذكر مىكردند، چرا كه آنها مىگفتند:
«لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لا شَرِيك لَكَ، إِلَّا شَرِيكاً هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَ ما مَلَكَ!» كه محتواى آن اين بود: «خداوندا تو شريكى دارى كه مالك او و مالك املاك او هستى»!. «١»
بديهى است، اين شأن نزول، مانند سائر شأن نزولها معناى آيه را محدود نمىكند.
و در هر حال، آيه پاسخى است به همه مشركان، و از زندگى خود آنها كه بر مدار بردگى مىچرخيد، گرفته، و بر آنها احتجاج مىكند.
تعبير به «ما رَزَقْناكُم» اشاره به اين نكته است كه، شما نه مالك واقعى اين بردگان هستيد، و نه مالك واقعى اموالتان، چرا كه همه، از آن خدا است، اما با اين