تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣
١٠ وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
١١ وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لايَشْعُرُونَ
١٢ وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ
١٣ فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لاتَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّه حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ
ترجمه:
١٠- (سرانجام) قلب مادر موسى از همه چيز (جز ياد فرزندش) تهى گشت؛ و اگر دل او را (به وسيله ايمان و اميد) محكم نكرده بوديم، نزديك بود مطلب را افشا كند.
١١- و (مادر موسى) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پىگيرى كن!» او نيز از دور ماجرا را مشاهده كرد در حالى كه آنان بىخبر بودند.
١٢- ما همه زنان شيرده را از پيش بر او حرام كرديم (تا تنها به آغوش مادر برگردد)؛ و خواهرش (به مأموران فرعون) گفت: «آيا شما را به خانوادهاى راهنمائى كنم كه مىتوانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند و خيرخواه او باشند»؟!
١٣- ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد و بداند كه وعده الهى حق است؛ ولى بيشتر آنان نمىدانند!