تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢١
هر زمان ديگرى روشنتر است.
نياز جسم و روح انسان، به خواب، به اندازهاى زياد است كه توانائى و تحمل انسان در برابر بىخوابى، بسيار كم است، و از چند شبانه روز تجاوز نمىكند، به همين جهت، جلوگيرى از خواب، هميشه به عنوان يكى از دردناكترين شكنجهها نزد جباران و طاغوتيان، شناخته شده است.
و نيز به همين دليل، يكى از طرق درمان مؤثر بسيارى از بيمارىها اين است كه بيمار را در خواب عميق فرو مىبرند، و از اين راه توان و نيروى بيمار را افزايش مىدهند.
البته هيچ كس، نمىتواند مقدار معينى را به عنوان «مقدار خواب لازم» براى عموم انسانها تعيين كند، چه اين كه: اين امر بستگى به سن و سال و وضع و موقعيت اشخاص و چگونگى ساختمان روحى و جسمى آنها دارد، آنچه مهم است اين كه، «خواب كافى» مقدارى است كه انسان بعد از آن احساس كند، از اين نظر اشباع شده است، درست همان گونه كه در مورد آب و مقدار غذا احساس سيرى مىكند.
اين نيز، قابل توجه است كه: علاوه بر «طول» زمان خواب، «عمق» آن نيز اهميت ويژهاى دارد، اى بسا يك ساعت خواب عميق كار چند ساعت خواب سطحى را در بازسازى روح و جسم انسان انجام مىدهد.
البته در آنجا كه خواب عميق، ممكن نباشد «نعاس» (خواب خفيف) هم يكى از نعمتهاى الهى است، چنان كه در آيه ١١ سوره «انفال» در مورد «مجاهدان بدر» از آن ياد شده، چرا كه در ميدان جنگ خواب عميق، نه امكان پذير است و نه مفيد و سودمند.
به هر حال، نعمت خواب، و آرامش و آسايش ناشى از آن، و نيز قدرت و