تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧
نه ظاهر آيه، و موضوع خواب و بيدارى جنبه مجازى دارد؛ زيرا حيات و مرگ حقيقى نيست.
ظاهر آيه اين است كه، خداوند همواره موجودات زنده را از موجودات مرده خارج مىسازد، و موجودات بى جان را مبدل به جاندار مىكند.
گرچه طبق مسلّمات علم امروز، در حال حاضر، حداقل در آزمايشهاى بشرى و مشاهدات روزمره، موردى ديده نشده است كه موجودات زنده از موجودات بىجان تولد يابند، بلكه همواره موجودات زنده از تخم، يا بذر، يا نطفه موجودات زنده ديگرى متولد مىشوند، ولى مسلماً در آغاز كه اين كره خاكى يك پارچه آتش بود، موجود زندهاى وجود نداشت، بعداً در شرائط خاصى كه علم، هنوز آن را به درستى كشف نكرده است، موجودات زنده از مواد بىجان با يك جهش بزرگ متولد شدند، اما اين موضوع در شرائط فعلى كره زمين، در آنجا كه در دسترس علم و دانش بشر است، ديده نمىشود (البته شايد در اعماق اقيانوسها در پارهاى از شرائط هم اكنون نيز اين جهش بزرگ، صورت پذيرد).
اما آنچه براى ما محسوس و كاملًا قابل لمس و درك است اين است كه:
موجودات مرده، دائماً جزء اندام موجودات زنده مىشوند، و لباس حيات در تن مىپوشانند، آب و غذائى كه ما مىخوريم موجود زندهاى نيست، اما جزء بدن ما كه شد تبديل به يك موجود زنده مىشود، و سلولهاى تازهاى بر سلولهاى بدن ما افزوده مىگردد، چنان كه طفل شيرخوار از همين راه به جوان نيرومند قوى پيكرى، تبديل مىگردد.
آيا اين خارج كردن زندگى از دل مرگ، و «حىّ» از «ميت» نيست؟!
بنابراين، مىتوان گفت: دائماً در نظام عالم طبيعت، زندگى از دل مرگ و