تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٦
مبعوث و خارج مىشويد» «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ».
يعنى «صحنه معاد» و «صحنه پايان دنيا»، كه يكى خروج «حىّ از ميت» است و ديگرى «ميت از حىّ»، مرتباً در برابر چشم شما تكرار مىشود، بنابراين، چه جاى تعجب، كه در پايان جهان همه موجودات زنده بميرند، و در رستاخيز همه انسانها به زندگى جديدى بازگردند؟!
اما «خروج حىّ از ميت» در مورد زمينهاى مرده كه بارها در قرآن براى مسأله معاد روى آن تكيه شده، براى همه روشن است كه در فصل زمستان، زمين به صورت مرده درمىآيد، نه گياهى از آن مىرويد، نه گلى مىخندد، و نه شكوفهاى مىشكفد، اما در فصل بهار، با تعادل هوا و فرو ريختن قطرات حياتبخش باران، جنبشى در زمين پيدا مىشود، همه جا گياهان مىرويند، گلها مىخندند و شكوفهها بر شاخهها آشكار مىشوند، و اين صحنه معاد است كه در اين جهان مىبينيم.
و اما در مورد خارج ساختن مرده از زنده، آن هم چيز پوشيده و پنهانى نيست، دائماً در سطح كره زمين درختانى مىميرند، و به چوب خشكيدهاى تبديل مىشوند، انسانها و حيوانات حيات خود را از دست داده و به جسد بىجانى مبدل مىگردند.
و اما در مورد «بيرون آمدن موجود زنده از مرده»، بعضى از مفسران آن را به خروج انسان و حيوان از نطفه، تفسير كردهاند، و بعضى، به تولد مؤمن از كافر و بعضى به بيدار شدن خفتگان.
ولى ظاهر اين است كه: معنى اصلى آيه هيچ كدام از اين معانى نيست، چرا كه نطفه خود موجود زندهاى است، و مسأله ايمان و كفر نيز جزء بطون آيه است