تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٩
***
آيه بعد، وضع مجرمان را چنين مجسم مىكند: «آن روز كه قيامت بر پا مىشود مجرمان در نوميدى و غم و اندوه فرو مىروند» «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ».
«يُبْلِسُ» از ماده «ابلاس»، در اصل به معنى غم و اندوهى است كه از شدت يأس و نوميدى دست مىدهد.
بديهى است، اگر چيزى كه انسان از آن نااميد مىشود، امرى ضرورى نباشد نوميديش مهم نيست، اما غم و اندوه نشان مىدهد كه در اين موارد از يك امر ضرورى نوميد شده است، لذا بعضى از مفسران ضرورى بودن را جزء ماده «ابلاس» مىدانند.
«ابليس» را نيز به همين مناسبت «ابليس» گفتهاند كه، از رحمت خدا مأيوس و غمناك شد.
به هر حال، مجرمان حق دارند كه در آن روز مأيوس و غمناك شوند، چرا كه نه ايمان و عمل صالحى با خود به عرصه محشر آوردهاند، نه يار و ياورى دارند، و نه امكان بازگشت به دنيا و جبران گذشته وجود دارد.
***
لذا در آيه بعد مىافزايد: «آنها شفيعانى از معبودانشان ندارند» «وَ لَمْيَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ شُفَعاءُ».
همان بتها و معبودهاى ساختگى، كه هر وقت از آنها سؤال مىشد: چرا اينها را مىپرستيد؟ مىگفتند: هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ: «اينها شفيعان ما در پيشگاه خدايند». «١»