تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٣
بنابراين، دقت در نظم و حقانيت اين جهان، دليل بر وجود «مبدأ» است و دقت در داشتن «اجل مسمى» دليل بر «معاد» است (دقت كنيد).
لذا، در پايان آيه اضافه مىكند: بسيارى از مردم به لقاى پروردگارشان كافرند» «وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ».
يا اصلًا منكر معادند، همان گونه كه مكرر در آيات قرآنى از قول مشركان نقل شده كه مىگفتند: آيا هنگامى كه ما خاك شديم مجدداً به زندگى باز مىگرديم؟ اين حرف عجيبى است؟ اين غير ممكن است! اين دليل جنون گوينده آن است!. «١»
و يا اين كه: با زبان، منكر نيستند، اما عملشان آن چنان آلوده و ننگين است كه نشان مىدهد آنها اعتقادى به معاد ندارند، چرا كه اگر معتقد بودند نبايد اين چنين فاسد و مفسد، باشند.
ضمناً تعبير «فِى أَنْفُسِهِمْ» به اين معنى نيست كه آنها درباره اسرار وجود خويش مطالعه كنند، آن چنان كه «فخر رازى» در تفسير خود گفته، بلكه منظور اين است كه آنها در درون جان، از طريق عقل و وجدان به آفرينش آسمانها و زمين بينديشند.
تعبير «بِالْحَقِّ» ممكن است دو معنى داشته باشد: يكى توأم بودن آفرينش با حق و قانون و نظم، و ديگر اين كه: هدف آفرينش هدف حقى بوده است و البته اين دو تفسير با هم منافات ندارند. «٢»
تعبير به «لِقاءِ رَبِّهِمْ»، همان گونه كه بارها گفتهايم، اشاره به قيامت و رستاخيز است، كه در آنجا حجابها كنار مىرود و انسان با شهود باطنى خدا را