تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
آرى، شدائد و طوفانها، زمينهساز شكوفائى فطرت آدمى است، چرا كه نور توحيد، در درون جان همه انسانها، نهفته است، آداب و رسوم خرافى، تربيتهاى غلط، تلقينهاى سوء، پردههائى بر آن مىافكند، ولى هنگامى كه طوفانها از هر سو مىوزد و گردابهاى مشكلات در برابر انسان، نمايان مىگردد، و دست خود را از همه اسباب ظاهرى كوتاه مىبيند، بىاختيار، به سراغ عالم ماوراء طبيعت مىرود و هرگونه فكر شركآلود را، از دل زدوده، و در كوره اين حوادث- به مصداق «مُخْلِصِيْنَ لَهُ الدِّيْنَ»- از هر ناخالصى، خالص مىگردد.
كوتاه سخن اين كه: هميشه يك نقطه نورانى در درون قلب انسان وجود دارد، كه خط ارتباطى او با جهان ماوراء طبيعت، و نزديكترين راه به سوى خدا است.
تعليمات غلط و غفلت و غرور، مخصوصاً به هنگام سلامت و وفور نعمت، پردههائى بر آن مىافكند، اما طوفانهاى حوادث اين پردهها را مىدرد و خاكسترها را كنار مىزند، و آن نقطه نورانى آشكار مىشود.
به همين دليل، پيشوايان بزرگ اسلام، كسانى را كه در مسأله خداشناسى سخت در ترديد فرو مىرفتند، از همين طريق ارشاد مىنمودند.
داستان مرد سرگردانى را كه در امر خداشناسى گرفتار شك و ترديد شده بود، و امام صادق عليه السلام از همين راه فطرى و درونى او را ارشاد فرمود، همه شنيدهايم.
عرض كرد: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلِّنِي عَلَى اللَّهِ ما هُوَ؟ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَىَّ الْمُجادِلُونَ وَ حَيَّرُونِي!
فَقالَ لَهُ: يا عَبْدَاللَّهِ! هَلْ رَكِبْتَ سَفِيْنَةً قَطُّ؟ قالَ نَعَمْ، قالَ فَهَلْ كَسَرَ بِكَ حَيْثُ لا سَفِيْنَةَ تُنْجِيْكَ وَ لا سَباحَةَ تُغْنِيْكَ؟ قالَ نَعَمْ.