تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
دارند و به كار نمىگيرند!
***
و براى اين كه: انديشه آنها را از افق اين زندگى محدود فراتر برد، و جهانهاى وسيعترى در برابر ديد عقل آنها بگشايد، در آيه بعد، چگونگى زندگى دنيا را در مقايسه با زندگى جاويدان سراى ديگر، در يك عبارت كوتاه و بسيار پر معنى، چنين بيان مىكند: «اين زندگى دنيا، جز لهو و لعب چيزى نيست جز سرگرمى و بازى مطلبى در آن يافت نمىشود» «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ».
«و سراى آخرت، زندگى واقعى است اگر آنها مىدانستند» «وَ إِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ».
چه تعبير جالب و رسائى! چرا كه، «لهو» به معنى سرگرمى است، و هر كارى كه انسان را به خود مشغول مىدارد، و از مسائل اصولى زندگى منحرف مىكند، و «لعب» به كارهائى مىگويند كه: داراى يك نوع نظم خيالى براى يك هدف خيالى است (بازى).
در لعب و بازى، يكى شاه مىشود، و ديگرى وزير، ديگرى فرمانده لشگر و ديگرى قافله، يا دزد، و بعد از درگيرىها وقتى بازى به پايان مىرسد، مىبينيم همه نقشها خواب و خيال بوده است.
قرآن مىگويد: زندگى دنيا يك نوع سرگرمى و بازى است، مردمى جمع مىشوند و به پندارهائى دل مىبندند، بعد از چند روزى پراكنده مىشوند، و در زير خاك پنهان مىگردند، سپس، همه چيز به دست فراموشى سپرده مىشود.
اما حيات حقيقى كه فنائى در آن نيست، نه درد و رنج و ناراحتى در آن وجود دارد، نه ترس و دلهره، و نه تضاد و تزاحم، تنها حيات آخرت است، ولى