تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٧
از آنجا كه يكى از عذرهاى كسانى كه در بلاد شرك مىماندند و حاضر به هجرت نبودند، اين بود: ما مىترسيم اگر از ديار خود بيرون برويم، خطر مرگ به وسيله دشمنان، يا گرسنگى، يا عوامل ديگر ما را تهديد كند، به علاوه به فراق بستگان، خويشاوندان، فرزندان و شهر و ديار خود مبتلا شويم، قرآن در آيه بعد به عنوان يك پاسخ جامع، به آنها مىگويد: «سرانجام همه انسانها مىميرند، و هر كسى مرگ را مىچشد، سپس به سوى ما باز مىگرديد» «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ».
اين جهان دار بقاء براى هيچ كس نيست، بعضى زودتر، و بعضى ديرتر بايد بروند، فراق دوستان، فرزندان و خويشاوندان، به هر حال تحقق مىيابد، چرا انسان به خاطر اين مسائل زودگذر، در ديار شرك و كفر بماند؟ و بار ذلت و اسارت را بر دوش كشد، براى اين كه، چهار روز بيشتر زندگى كند؟
از همه اينها گذشته، از اين بترسيد كه: مرگتان فرا رسد و در همين ديار شرك و كفر، پيش از آن كه به ديار ايمان و اسلام برويد، بميريد، چه دردناك است چنين مرگ و مردنى؟!
وانگهى، گمان نكنيد، مرگ، پايان همه چيز است، مرگ آغاز زندگى اصلى انسانها است، چرا كه «همه شما به سوى ما باز مىگرديد»، به سوى پروردگار بزرگ، و به سوى نعمتهاى بىپايانش.
***
آيه بعد، گوشهاى از اين نعمتها را چنين شرح مىدهد: «كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها را در غرفههائى از بهشت جاى مىدهيم، كه نهرها از زير آن جارى است» «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ