تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٥
معمولًا در مواردى گفته مىشود، كه انسان كارى ما فوق انتظار طرف، انجام داده، و او از آن غافل است، يا خود را به غفلت مىزند. مثلًا مىگويد: چرا فلان خدمت را به من نكردى، و ما انگشت روى خدمت بزرگترى مىگذاريم، كه او آن را ناديده گرفته، و مىگوئيم آيا كافى نيست كه ما چنين خدمت بزرگى به تو كرديم؟!
از همه اينها گذشته، معجزه بايد هماهنگ با شرائط زمان، مكان و چگونگى دعوت پيامبر باشد، پيامبرى كه آئينش جاودانى است بايد معجزه جاودانى داشته باشد.
پيامبرى كه دعوتش جهانگير است، و بايد قرون و اعصار آينده را نيز در بر گيرد، بايد معجزه روحانى و عقلانى روشنى داشته باشد، كه فكر همه انديشمندان و صاحبخردان را به سوى خود جذب كند. مسلماً براى چنين هدفى، قرآن مناسب است، نه عصاى موسى عليه السلام و يد بيضا.
و در پايان آيه، براى تأكيد و توضيح بيشتر، مىگويد: «در اين كتاب آسمانى هم رحمت بزرگى نهفته است و هم تذكر گويائى، براى كسانى كه ايمان مىآورند» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ».
آرى، قرآن هم «رحمت» است و هم «وسيله يادآورى»، اما براى گروه با ايمان، براى آنها كه درهاى قلب خود را به روى حقيقت گشودهاند، براى آنها كه طالب نورند و خواهان پيدا كردن راه، آنها اين رحمت الهى را با تمام وجود خود احساس مىكنند، و در پرتو آن آرامش مىيابند، آنها هر بار كه آيات قرآن را مىخوانند تذكر تازهاى مىيابند.
ممكن است، فرق ميان «رحمت» و «ذكرى» اين باشد كه، قرآن تنها يك معجزه و مايه تذكر نيست، بلكه، علاوه بر آن، مملو است از برنامهها و قوانين رحمت آفرين و دستورهاى تربيتى و انسانساز، فى المثل عصاى موسى عليه السلام تنها