تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٣
و يا همان گونه كه در سوره «اسراء» از زبان اين گروه آمده است: «چرا پيامبر اسلام، نهرها و چشمههاى آب جارى از بيابان خشك «مكّه» ظاهر نمىكند»؟
«چرا قصرى از طلا ندارد»؟ «چرا به آسمان صعود نمىكند»؟ و «چرا نامهاى از سوى خدا از آسمان براى آنها نمىآورد»!!. «١»
بدون شك، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله معجزات ديگرى غير از قرآن مجيد داشته، و تواريخ نيز با صراحت از آن سخن مىگويد، ولى، آنها با اين سخنانشان، دنبال تحصيل معجزه نبودند، بلكه، از يكسو، مىخواستند اعجاز قرآن را ناديده بگيرند، و از سوى ديگر، تقاضاى معجزات اقتراحى داشتند (منظور از معجزات اقتراحى، اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله طبق تمايلات اين و آن، هر امر خارق العادهاى را كه پيشنهاد كنند، انجام دهد، مثلًا اين يكى پيشنهاد خارج ساختن چشمههاى آب كند، ديگرى بگويد: من قبول ندارم، بايد كوههاى «مكّه» را طلا كنى، سومى هم بهانه بگيرد، كه اين كافى نيست بايد به آسمان صعود كنى، و به اين ترتيب معجزه را به صورت بازيچه بىارزشى در آورند، و تازه آخر كار بعد از ديدن همه اينها ساحرش بخوانند).
لذا قرآن در آيه ١١١ سوره «انعام» مىگويد وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا: «اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل كنيم، و مردگان زنده شوند و با آنها سخن بگويند و همه چيز را در برابر آنها محشور نمائيم، باز هم ايمان نمىآورند»!
به هر حال، قرآن براى پاسخگوئى به اين بهانهجويان لجوج، از دو راه وارد مىشود:
نخست مىگويد: به آنها «بگو معجزه، كار من نيست كه با تمايلات شما