تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٥
اصولًا، در محيط «حجاز» درسى نبود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بخواند، و معلمى نبود كه از محضرش استفاده كند، و گفتيم: تعداد كسانى كه فقط سواد خواندن و نوشتن داشتند در تمام «مكّه» در مردان از ١٧ نفر تجاوز نمىكرد، مىگويند از زنان، نيز تنها يك نفر بود كه خواندن و نوشتن مىدانست. «١»
طبيعى است، در چنين محيطى كه ابتدائىترين مرحله علم (خواندن و نوشتن)، اين قدر كمياب و محدود است، ممكن نيست كسى درس خوانده باشد، و مردم از آن آگاه نشوند، و اگر كسى با قاطعيت ادعا كرد: من هيچ درسى نخواندهام و كسى آن را انكار نكرد، دليل روشنى بر صدق گفته او است، و به هر حال، اين وضع خاص پيامبر صلى الله عليه و آله كه در آيات فوق آمده، براى تكميل اعجاز قرآن و قطع بهانههاى بهانهجويان، بسيار مؤثر و مفيد بود، آرى، او عالم بزرگ و بىنظيرى بود كه: فقط در مكتب وحى درس خوانده بود.
تنها بهانهاى كه براى بعضى مانده، اين است كه: پيامبر قبل از دوران نبوتش يكى دو سفر به شام كرد (براى مدتى كوتاه كه مشغول انجام برنامه تجارت بود) مىگويند: شايد در اين يكى دو سفر، با علماى اهل كتاب، تماس گرفته و مسائل را از آنها دريافت داشته است!
دليل سستى اين ادعا، در خودش نهفته است، اين همه تاريخ پيامبران و احكام و قوانين و مقررات و معارف عالى را چگونه ممكن است، انسان درس نخوانده و مكتب نرفته، به اين زودى از افرادى بشنود، و به خاطر بسپارد، و در مدت ٢٣ سال پياده كند؟ و در برخورد با حوادث بىسابقه و غير منتظره، عكس العمل لازم نشان دهد، و اين درست به آن مىماند كه بگوئيم: فلان طبيب بزرگ، تمام علوم و فنون طب را در آن چند روزى آموخت كه در فلان بيمارستان ناظر