تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩
خانوادهاش دادند، به خوبى نشان مىدهد: در اين آيات تنها سخن از «لوط» در ميان بوده است، اما آيات سوره «هود» مطلب جداگانهاى را تعقيب مىكند، و همان گونه كه گفتيم، ابراهيم اين سؤال را تنها براى كسب اطمينان بيشتر مطرح كرد. (دقت كنيد).
***
گفتگوى فرشتگان با ابراهيم در اينجا پايان گرفت و آنها روانه ديار لوط عليه السلام شدند.
قرآن مىگويد: «هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آنها اندوهگين و بىطاقت شد» «وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً».
تمام ناراحتى او از اين بود كه آنها را نمىشناخت، آنها به صورت جوانانى خوش قيافه بودند، و آمدن چنين ميهمانانى در چنان محيط آلودهاى، ممكن بود براى «لوط» موجب دردسر و احتمالا آبروريزى نزد ميهمانان شود، لذا سخت در فكر فرو رفت كه عكس العمل قوم گمراه و ننگين و بى شرم در برابر اين ميهمانان چه خواهد بود؟!
«سِيءَ» از ماده «ساء» به معنى «بد حال شدن» است، و «ذَرْع» به معنى «قلب» يا خلق است، بنابراين «ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» يعنى دلتنگ و ناراحت شد.
بعضى از مفسران گفتهاند: اين كلمه (ذرع) در اصل به معنى «فاصله ميان دستهاى شتر هنگام راه رفتن» است، و از آنجا كه هرگاه بار سنگينى بر پشت او بگذارند، فاصله گامهاى خود را كمتر و تنگتر مىكند، اين جمله (ضاق ذرعاً) به عنوان كنايه از حادثه سنگين و طاقتفرسا ذكر مىشود.
ولى، ميهمانان كه ناراحتى او را درك كردند به زودى خود را معرفى نموده و