تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧
بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ: «خداوندا! مرا به رحمتت در بندگان صالحت داخل كن». «١»
«شعيب»، آن پيامبر بزرگ هنگامى كه قراردادش با «موسى» تمام مىشود مىگويد: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ: «به خواست خدا مرا از صالحان خواهى يافت». «٢»
«ابراهيم» نيز، هم براى خودش تقاضا مىكند كه در زمره صالحان باشد:
«رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ». «٣»
و هم تقاضا مىكند: فرزندان صالحى داشته باشد: «رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ». «٤»
در آيات بسيارى نيز، هنگامى كه خداوند مىخواهد پيامبران بزرگى را مدح كند آنها را به قرار گرفتن در زمره صالحان توصيف مىنمايد.
از مجموع اين آيات، به خوبى استفاده مىشود كه: صالح بودن، عالىترين مرحله تكامل يك انسان است.
صالح بودن يعنى چه؟ يعنى: شايستگى از نظر اعتقاد و ايمان، شايستگى از نظر عمل، و شايستگى از نظر گفتار و اخلاق.
نقطه مقابل صالح، فاسد است، و مىدانيم «فساد در ارض» تعبيرى است كه شامل تمام ظلمها و ستمها و زشتكارىها مىشود.
در قرآن مجيد گاهى، «صلاح» در برابر «فساد» به كار رفته، و گاه در مقابل «سيئه» كه به معنى گناه و بدى است.
***