تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤
در آيه بعد، اشاره به ايمان «لوط» عليه السلام و «هجرت ابراهيم» عليه السلام كرده، مىگويد:
«لوط به ابراهيم ايمان آورد» «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ».
«لوط» عليه السلام خود از پيامبران بزرگ خدا بود، و با «ابراهيم» عليه السلام خويشاوندى نزديك داشت (مىگويند: پسر خواهر ابراهيم بود) از آنجا كه پيروى يك فرد بزرگ، به منزله پيروى يك امت و ملت است، خداوند در اينجا مخصوصاً از ايمان لوط عليه السلام، آن شخصيت والاى معاصر ابراهيم، سخن مىگويد، تا روشن شود اگر ديگران ايمان نياوردند، مهم نبود.
البته به نظر مىرسد: در سرزمين «بابل»، دلهاى آمادهاى براى پذيرش دعوت ابراهيم بود، و پس از مشاهده آن معجزه عظيم به او گرويدند، ولى مسلماً در اقليت قرار داشتند.
سپس مىافزايد: «ابراهيم گفت: من به سوى پروردگارم، هجرت مىكنم كه او عزيز و حكيم است» «وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ».
روشن است، هنگامى كه رهبران الهى رسالت خود را در يك منطقه به انجام رساندند، و محيط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت، كه پيشرفت دعوت آنها را متوقف نمود، بايد از آنجا به منطقهاى ديگر هجرت كنند تا دعوت الهى را گسترش دهند.
ابراهيم عليه السلام نيز از سرزمين «بابل»- به اتفاق «لوط» و همسرش «ساره»- به سوى سرزمين «شام»، مهد انبياء و توحيد، حركت كرد، تا بتواند در آنجا عده و عدهاى فراهم سازد، و دعوت توحيد را وسعت بخشد.
جالب اين كه: ابراهيم عليه السلام مىگويد: «من به سوى پروردگارم هجرت مىكنم» چرا كه اين راه، راه پروردگار بود، راه رضاى او، و راه دين و آئين او.
البته، بعضى احتمال دادهاند: ضمير «قالَ» به «لوط» بازگردد، يعنى لوط