تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١
نه يك نشانه، بلكه نشانههائى در اين حادثه وجود دارد، زيرا از يكسو، عدم تأثير آتش در جسم ابراهيم عليه السلام معجزه روشنى بود، تبديل آتش به گلستان- طبق آن چه معروف است- معجزه ديگرى، عدم توانائى اين گروه عظيم قدرتمند در برابر يك فرد،- كه ظاهراً دستش از هر وسيلهاى خالى بود- معجزه سومى.
و عدم تأثير اين حادثه عجيب خارق العاده در قلب آن سياهدلان نيز، نشانهاى از قدرت خدا است كه توفيق را از اين گونه افراد لجوج چنان سلب مىكند كه بزرگترين آيات در آنها اثر نمىگذارد!
در روايتى آمده است: هنگامى كه ابراهيم را دست و پا بسته به ميان آتش افكندند، تنها چيزى كه از او سوخت، همان طنابى بود كه او را با آن محكم بسته بودند. «١»
آرى، آتش جهل و جنايت تبهكاران، تنها وسائل اسارت را سوزاند و ابراهيم عليه السلام آزاد شد! و اين خود آيت ديگرى محسوب مىشود، و شايد به خاطر همينها است كه در داستان نوح و نجات او با كشتى مىفرمايد: «جَعَلْناها آيَةً» (به صورت مفرد) در اينجا مىفرمايد: «لَآياتٍ» (به صورت جمع).
***
به هر حال ابراهيم عليه السلام از آن آتش عظيم، به صورت خارق العادهاى به لطف پروردگار رهائى يافت، ولى نه تنها دست از بيان هدفهاى خود بر نداشت بلكه، شتاب و سرعت و حرارت بيشترى به آن داد.
«ابراهيم به آنها گفت: شما غير از خدا، بتهائى براى خود انتخاب كردهايد، كه مايه دوستى و محبت ميان شما در زندگى دنيا باشد، اما بدانيد روز قيامت اين رشته محبت به كلى از هم گسسته مىشود، و از يكديگر بيزارى مىجوئيد،