تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٨
آن گاه ابراهيم عليه السلام به دلائل بطلان بت پرستى مىپردازد، و با چند تعبير مختلف كه هر كدام متضمن دليلى است، آئين آنها را شديداً محكوم مىكند.
نخست مىگويد: «شما غير از خدا فقط بتهائى را مىپرستيد» «إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً».
همان بتهائى كه مجسمههاى بىروحى هستند، مجسمههائى بىاراده، بىعقل و شعور، و فاقد همه چيز، كه چگونگى منظره آنها خود دليل گويائى بر بطلان عقيده بتپرستى است (توجه داشته باشيد «أَوْثان» جمع «وَثَن»- بر وزن صنم- به معنى سنگهائى است كه آن را مىتراشيدند و عبادت مىكردند).
بعد از اين، فراتر مىرود و مىگويد: نه تنها وضع اين بتها نشان مىدهد كه معبود نيستند، بلكه شما نيز مىدانيد كه «خودتان دروغهائى به هم مىبافيد و نام معبود را بر اين بتها مىگذاريد» «وَ تَخْلُقُونَ إِفْكاً».
شما چه دليلى براى اين دروغ بزرگ داريد؟ جز يك مشت اوهام و خرافات!.
از آنجا كه «تَخْلُقُون» از ماده «خلق» است، كه گاهى، به معنى آفريدن و ساختن مىآيد، و گاه، به معنى دروغ گفتن، بعضى از مفسران، تفسير ديگرى براى اين جمله- غير از آنچه در بالا گفتيم- ذكر كردهاند، و گفتهاند: منظور اين است كه شما اين بتها (اين معبودهاى قلابى) را با دست خود مىتراشيد و خلق مىكنيد (بنابراين «إِفْك» به معنى معبودهاى دروغين است و «خلق» به معنى تراشيدن). «١»
سپس به دليل سومى مىپردازد كه، پرستش شما نسبت به اين بتها، يا به