تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨
امروز نيز بسيارى از وسوسهگران را مىبينيم، كه هنگام دعوت به يك عمل خلاف، مىگويند: اگر گناهى دارد به گردن ما!، در حالى كه مىدانيم، هيچ كس نمىتواند گناه ديگرى را به گردن گيرد، و اصلًا اين كار، معقول نيست، خداوند عادل است، كسى را به جرم ديگرى مجازات نمىكند، و از اين گذشته، مسئوليتِ انسان در برابر اعمالش، با اين حرفهاى بى اساس از بين نمىرود. و بر خلاف آنچه بعضى از كوتهفكران مىپندارند، اين تعبيرات سر سوزنى از مجازات انسان نمىكاهد، لذا، در هيچ محكمه و دادگاهى، به اين حرفها اعتنا نمىكنند كه: فلان كس گناهش را به گردن گرفته، درست است كه تشويق كننده، در گناه و جرم او شريك است، اما اين شركت در جرم، به هيچ وجه از مسئوليت او نخواهد كاست.
لذا در جمله بعد، با صراحت مىگويد: «آنها هرگز چيزى از خطاها و گناهان اينها را بر دوش نخواهند گرفت، آنها دروغ مىگويند» «وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ».
در اينجا سؤالى مطرح است كه: صدق و كذب در مورد جملههاى «خبريه» است، در حالى كه، در محل بحث ما جمله خبريهاى وجود ندارد، بلكه جمله «انشائيه» (امر) است و مىدانيم، جملههاى «انشائيه»، صدق و كذب ندارد، پس چرا قرآن مىگويد: آنها دروغ مىگويند؟.
پاسخ اين سؤال، از بيان سابق روشن مىشود، و آن اين كه: جمله «امريه» در اينجا به يك جمله «شرطيه خبريه» بازگشت مىكند و مفهومش اين است: اگر شما از طريق ما پيروى كنيد، ما گناهانتان را به گردن مىگيريم، و چنين جملهاى