تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥
موات را خريدارى مىكنند، به اين خيال كه آن را تقسيم كرده و به قيمتهاى گزافى بفروشند، و به اين ترتيب، زمين ثروتشان را مىبلعد!.
اين گونه افراد سبكمغز، چون راهى براى خرج كردن ثروت عظيم خود پيدا نمىكنند، رو به سوى ارزشهاى خيالى مىآورند، مجموعهاى از كاسه كوزههاى شكسته قديمى را، به عنوان عتيقههاى گرانبها!، و گاه، مجموعهاى از تابلوهاى بىرنگ و يا حتى مجموعهاى از تمبرهاى پستى، اسكناسها و مانند آن كه متعلق به سالها و يا قرون گذشته است، به عنوان باارزشترين كالاها در قصر و كاخ خود جمعآورى مىكنند، كه اگر به دقت به آنها نگاه كنيم، گاهى مىبينيم جاى آنها فقط در زبالهدان است!.
آنها اين زندگى تجملى و تخيلى را، در حالى فراهم آوردهاند، كه در شهر و ديار آنها و گاه در همسايگى ديوار به ديوارشان، افراد محرومى هستند، كه شب گرسنه مىخوابند، و عجب اين كه: چنان وجدان آنها تحليل رفته كه حتى كمترين ناراحتى از اين وضع احساس نمىكنند!
گاه، حيوانات آنها داراى مرفهترين زندگى هستند، و حتى از معلم و پزشك و دارو بهره مىگيرند، در حالى كه انسانهاىِ مظلومى در نزديكى آنها، در بدترين شرائط، زندگى مىكنند، و يا در بستر بيمارى ناله سردادهاند، نه پزشكى بر بالين آنها حاضر مىشود و نه قطره دوائى.
تمام اين بحثها، گاه، درباره افراد معينى در يك جامعه است، و گاه، درباره يك كشور، يعنى يك كشور، قارونى مىشود، در مقابل ديگر كشورهاى دنيا! همان گونه كه در عصر خود، در مورد كشورهائى همچون «آمريكا» و بسيارى از ممالك اروپائى مىبينيم.
آنها مجللترين زندگى را به قيمتِ استثمار مردم «جهان سوم»، و كشورهاى