تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠
ناديده بگيرد، و بىتفاوت از كنار همه اينها بگذرد؟!
و به تعبير ديگر، همان گونه كه خدا به تو بخشيده است، به ديگران ببخش، شبيه اين سخن را در آيه ٢٢ سوره «نور»، در مورد عفو و گذشت مىخوانيم: وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّه لَكُمْ: «مؤمنان بايد عفو كنند و صرفنظر كنند، آيا دوست نمىداريد خداوند بر شما ببخشد»؟
اين جمله را به تعبير ديگر، چنين مىتوان تفسير كرد: گاه خداوند مواهب عظيمى به انسان مىدهد، كه در زندگى شخصيش نياز به همه آن ندارد، عقل و توانائى مىدهد كه نه فقط براى اداره يك فرد، بلكه براى اداره يك كشور كارساز است، علمى مىدهد كه نه يك انسان، بلكه يك جامعه مىتواند از آن استفاده كند، اموال و ثروتى مىدهد كه درخور برنامههاى عظيم اجتماعى است.
اين گونه مواهب الهى، مفهوم ضمنيش اين است كه همه آن به تو تعلق ندارد، بلكه تو وكيل پروردگار، در منتقل ساختن آن به ديگران هستى، خدا اين موهبت را به تو داده كه با دست تو بندگانش را اداره كند.
بالاخره چهارمين اندرز اين كه: نكند كه اين امكانات مادى تو را بفريبد و آن را در راه «فساد» و «افساد» به كارگيرى: «هرگز فساد در زمين مكن كه خدا مفسدان را دوست ندارد» «وَ لاتَبْغِ الْفَسادَ فِي الأَرْضِ إِنَّ اللَّه لايُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ».
اين نيز يك واقعيت است كه، بسيارى از ثروتمندانِ بىايمان، گاه، بر اثر جنون افزونطلبى و گاه، براى برترىجوئى دست به فساد مىزنند، جامعه را به محروميت و فقر مىكشانند، همه چيز را در انحصار خود، مىگيرند، مردم را برده و بنده خود مىخواهند، و هر كسى زبان به اعتراض بگشايد او را نابود مىكنند، و اگر نتوانند، از طريق تهمت به وسيله عوامل مرموز خود، او را منزوى مىسازند،