تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
***
نكته:
ايمان «ابوطالب» و جنجالى كه در اين زمينه برپا كردهاند!
ابتدا، اين موضوع براى كسانى كه اهل مطالعه هستند، عجيب جلوه مىكند، كه چرا گروهى از راويان اخبار اصرار داشتند، «ابوطالب»، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله را كه به اتفاق همه مسلمانان جهان، از كسانى بود كه حداكثر فداكارى و ايثار و حمايت را در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله انجام داد، بىايمان و مشرك جلوه دهند و كافر بميرانند؟!
چرا درباره ديگران، كه نقشى در تاريخ اسلام نداشتند، اين همه اصرار نيست؟
اينجا است كه با خبر مىشويم، مسأله، يك مسأله عادى نيست، سپس، با كمى دقت، به اينجا مىرسيم كه پشت سر اين بحثهاى تاريخى و روائى، بازى سياسى خطرناكى، از ناحيه رقبا و دشمنان على عليه السلام در جريان بوده، آنها اصرار داشتند، هر فضيلتى را از او سلب كنند، و حتى پدر ايثارگر و فداكارش را مشرك قلمداد نمايند و بىايمان از دنيا ببرند!
يقيناً «بنى اميه»، و هواخواهان آنها در عصر خود، و حتى پيش از آن كه به حكومت برسند، هر جا توانستند، به اين فكر دامن زدند، و كوشش داشتند از هر جا كه ممكن است، شواهدى هر چند سست و بىپايه، براى اثباتِ اين مدعا سر هم كنند.
ما، قطعِ نظر از اين موجِ انحرافىِ سياسىِ كثيف و آلوده، كه خود از جهاتى قابل دقت و مطالعه است، مسأله را به عنوان يك مسأله صرفاً تاريخى و تفسيرى به طور بسيار فشرده، (آن چنان كه، وضع كتاب، ايجاب مىكند) مورد بررسى