تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧
هر دو كافر هستيم) را گفتند. «١»
اما، با توجه به دو نكته، اين تفسير بعيد به نظر مىرسد:
نخست اين كه: كمتر در تاريخ و روايات ديده شده كه مشركانِ عرب، موسى عليه السلام را متهم به ساحر بودن كنند، و شايد فقط در اينجا، چنين احتمالى داده شده باشد.
ديگر اين كه: چگونه ممكن است كسى ادعا كند كه موسى و محمّد صلى الله عليه و آله، با وجودِ تقريباً دو هزار سال فاصله، ساحرانى بودند كه به پشتيبانى يكديگر برخاستند؟! مگر ممكن است، ساحرى از هزاران سال قبل بداند، چه كسى در آينده، ظهور خواهد كرد، و چه دعوى مطرح مىكند؟!
***
به هر حال، مشركانِ لجوج اصرار داشتند كه چرا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، معجزاتى همچون موسى نداشته است؟ و از سوى ديگر، نه به گفتهها و گواهى «تورات»، درباره علائم پيامبر صلى الله عليه و آله اعتنا مىكردند، و نه به «قرآن مجيد» و آيات پرعظمتش، لذا قرآن، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده، مىگويد: «بگو اگر شما راست مىگوئيد كه اين دو كتاب از سوى خدا نيست، كتابى روشنتر و هدايتبخشتر از آنها از سوى خدا بياوريد تا من از آن پيروى كنم» «قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّه هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ».
و به تعبير ديگر، آنها دنبال كتاب هدايت و معجزات مىگردند، چه معجزهاى بالاتر از قرآن و چه كتاب هدايتى بهتر از آن؟ اگر چيزى در دست پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، جز اين قرآن نبود، براى اثبات حقانيتِ دعوتش كفايت مىكرد، ولى آنها حقطلب نيستند، بلكه، مشتى بهانهجويانند!