تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
شده، هر كس در هر كدام از اينها با من منازعه كند، او را به دوزخ مىافكنم»!. «١»
بديهى است، خدا نيازى به اين توصيفها ندارد، مهم اين است كه طغيانگرى انسان، و جنايتگرى او، زمانى شروع مىشود كه خود را گم مىكند، و باد كبر و غرور مغز او را پر مىسازد.
***
اما ببينيم، سرانجامِ اين كبر و غرور، به كجا رسيد، قرآن مىگويد: «ما، او و لشكريانش را گرفتيم و در دريا پرتاب كرديم»! «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ».
آرى، مرگ آنها را به دست عامل حياتشان سپرديم، و «نيل» را كه رمز عظمت و قدرت آنها بود، به گورستانشان مبدل ساختيم!
جالب اين كه، تعبير به «نَبَذْناهُم» مىكند، از ماده «نبذ» (بر وزن نبض) كه به معنى دور افكندن اشياء بىارزش و بىمقدار است. راستى، انسان خودخواه مستكبر و جانى و جبار، چه ارزشى مىتواند داشته باشد؟، آرى، ما اين موجودات بىارزش را از جامعه انسانى طرد كرديم، و صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك ساختيم.
و در پايان آيه، روى سخن را به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كرده، مىفرمايد: «ببين عاقبت كار ظالمان چگونه بود»؟ «فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ».
اين نگاه، با چشم ظاهر نيست كه با چشم دل است، و اين تعبير، مخصوصِ