تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
در انتظار اين بودند كه، فرعون با اين بنا چه خواهد كرد.
بنا، به قدرى بالا رفت كه بر تمام اطراف مسلط شد، بعضى نوشتهاند معماران آن را چنان ساختند، كه از پلههاى مارپيچ آن، مرد اسب سوارى مىتوانست بر فراز برج قرار گيرد!
هنگامى كه ساختمان به اتمام رسيد، و بيش از آن توان بالا بردن آن را نداشتند، روزى فرعون، با تشريفاتى به آنجا آمد، و شخصاً از برج عظيم بالا رفت، هنگامى كه بر فراز برج رسيد، نگاهى به آسمان كرد، و منظره آسمان را همان گونه ديد كه از روى زمينِ صاف معمولى مىديد، كمترين تغيير و دگرگونى وجود نداشت!.
معروف است، تيرى به كمان گذاشت، به آسمان پرتاب كرد، تير بر اثر اصابت به پرندهاى، و يا طبق توطئه قبلى خودش، خونآلود بازگشت، فرعون از آنجا پائين آمد و به مردم گفت: «برويد و فكرتان راحت باشد، خداى موسى را كشتم»!. «١»
حتماً گروهى از سادهلوحان و مقلدان چشم و گوش بسته حكومت وقت، اين خبر را باور كردند و در همه جا پخش نمودند، و از آن سرگرمى تازهاى براى اغفال مردم «مصر» ساختند.
اين را نيز نقل كردهاند كه: اين بنا دوامى نياورد، (و طبعاً هم نبايد دوام بياورد) آرى، اين بنا در هم شكست و ويران شد و گروهى را از ميان برد.
و در اينجا، داستانهاى ديگرى نقل كردهاند كه چون اصالت آنها روشن نبود از نقل آنها صرفنظر شد.
قابل توجه اين كه فرعون، در اين سخنش: ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي: