مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٧٢
٧٥.ابوالفتوح: اسد بن خزيمة ـ گفت: يا رسول اللّه از خداى در خواه تا مرا از ايشان كند. رسول عليه السلامگفت: اللهم اجعله منهم بار خدايا عكاشه را از ايشان كن. مردى ديگر برخاست گفت: يا رسول اللّه دعا كن تا مرا از ايشان كند. رسول عليه السلام گفت: سبقك بها عكاشه، عكاشه سبق برد تو را به اين دعا. عبداللّه مسعود گفت: يا قوم اگر توانى كه خويشتن را از آن هفتاد هزار كنيد كه بى شمار به بهشت شوند بكنيد. و اگر از آن عاجز و قاصر باشد خويشتن از اهل ظِراب كنيد و اگر نتوانى و قاصر باشى خويشتن از اهل افق كنيد كه من آن جا مردمانى ديدم كه رحمت مى كردند بر يكديگر. گفتم: آنان كه اند؟ گفتند: اينان هفتاد هزار مردند. عبداللّه مسعود گفت: رأى ما متفق شد كه ايشان مردمانى اند كه [بر اسلام زادند و بر آن بايستادند، گفت: چنين نيست، بل آنانند كه ]دزدى نكنند و زجر و تطيّر نكنند و بر خداى توكل كنند و اين هر سه است كه عادت عرب باشد. آنگه رسول عليه السلام گفت: گفت: اميدوارم كه امت من و پسروان من رُبع اهل بهشت باشند. ما تكبير كرديم. گفت: اميدوارم كه ثلث اهل بهشت باشند ما تكبير كرديم، گفت: اميدوارم كه نيمه اهل بهشت باشند. آنگه اين آيت برخواند: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ * وَ ثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ» .
(روض الجنان، ج ١٨، ص ٣١٣)
.الثعلبى: عن عبداللّه بن مسعود قال: تحدثنا عند رسول اللّه صلى الله عليه و آله ذات ليلة حتى أكرينا الحديث ثم رجعنا إلى أهلنا فلمّا أصبحنا غدونا على رسول اللّه صلى الله عليه و آلهفقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عُرضت علىّ الأنبياء الليلة بأتباعها من اُمتها و كان النبى يجى ء معه الثلاثة من اُمته و النبى معه العصابة من اُمته و النبى معه النفر من اُمته و النبى معه الرجل من اُمته و النبى ما معه من اُمته أحد حتّى أتى موسى فى كبكبة بنى إسرائيل فلما رأيتهم أعجبونى فقلت: أىّ ربّ من هؤلاء؟ قيل: هذا أخوك موسى بن عمران و من حفّه من بنى إسرائيل. قلت: ربّى فأين اُمتى؟ قيل: انظر عن يمينك فإذا ظراب مكة قد سدت بوجوه الرجال. فقلت: من هؤلاء: فقيل: هؤلاء اُمتك أرضيت؟ فقلت: ربّ رضيت، فقيل: إنّ مع هؤلاء سبعين ألفاً من اُمتك يدخلون الجنة لا حساب