مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨٣
فرجام سخن
همچنان كه يكى از محققان معاصر نيز گفته است، از رهگذر مطالعه و بررسى روايات اسرائيلى در تفسير ابوالفتوح و طبقه بندى آنها معلوم مى شود كه ابوالفتوح در مقايسه با مفسّرانى چون: طبرى و ابو اسحاق ثعلبى «به اسرائيليات با ديدى منطقى تر مى نگرد و آسان زير بار خرافات و روايات نادلپسند نمى رود» [١] . در عين حال نمى توان گفت تفسير او به كلّى از روايات اسرائيلى پيراسته است. او معمولاً و شايد بتوان گفت بدون استثنا، داستانها و رواياتى را كه با عقايد اسلامى يا احكام شريعت در تضاد مى بيند، نقد مى كند و مى كوشد موضع خطا يا تحريف را براى خواننده روشن كند؛ امّا آنجايى كه روايت به قصص يا تاريخ يا مواعظ يا داستان آفرينش مربوط مى شود، او را خاموش مى بينيم و اين خاموشى از آنجا ناشى مى شود كه او اين روايات را با شريعت اسلام در تضاد نمى بيند و از اين بابت نيز او و امثال او را نمى توان سرزنش كرد؛ زيرا دانشمندان نيز در بستر فرهنگ و باورهاى رايج زمان خود پيدا مى شوند، رشد مى كنند و پرورش مى يابند و جبرا تحت تأثير آن قرار دارند؛ به ديگر سخن در «زندان زمان» محبوس اند و كمتر كسى اين توفيق را مى يابد كه از آن زندان خود را رهايى بخشد. ما كه امروزه با جرئت و جسارت و صراحت به ردّ چنين رواياتى مى پردازيم، بدين سبب است كه فرهنگ روزگار ما دگرگونه شده و باورها و نوع نگاهمان به جهان و پديده ها و رويدادها تحوّل پذيرفته و به تعبير تازيان معاصر «عقليّت»مان تا حدودى متفاوت شده است.
[١] يادنامه طبرى، ص ٣٣٢.