مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٧
يوسف را نرم كرد و يوسف اجابت كرد او را و عزم كرد به معصيت. و همّت هر دو را بر يك وجه تفسير كردند و آن عزم است. گفتند: هر دو بر معصيت عزم درست كردند و يوسف عليه السلام جلس منها مجلس الخائن؛ او از زليخا آن جا بنشست كه جاى خيانت كنندگان و جاى زانيان باشد و كار ميان ايشان تا حلّ سراويل برسيد و چون يوسف عزم درست كرد بر معصيت و خواست تا با او خلوت كند، خداى تعالى برهانى به او نمود، و آن برهان را ـ على قولهم الفاسد ـ به چند وجه تفسير كردند: يكى آنكه جبريل بانگ بر او زد و او را بترسانيد و منع كرد. و قول دگر گفتند: فريشته اى بانگ بر او زد و گفت: نام تو در آسمان از جمله صدّيقان است و پيغامبران و جاى تو در زمين جاى خيانت كنندگان است. و قولى دگر به روايتى دگر آنكه دريچه اى پيدا شد و صورت يعقوب پديد آمد از او، انگشت مى كشت بر او بر وجه تهديد. و به روايتى دگر آنكه: فريشته اى بر صورت يعقوب از پس پشت او درآمد و لگدى بر پشت او زد؛ چنان كه آب پشت او به پيشانى بيرون آمد و از اين ترّهات و محالات، آنچه عقل و شرع و قرآن و اخبار، پيغامبران خداى را از آن منزه كرده است؛ و اين هيچ به نزديك ما روا نيست بر پيغامبران عليهم السلام؛ از آنجا كه ايشان معصومان و مطهران اند و پاكيزگان، و صغيره و كبيره بر ايشان روا نيست؛ از آنجا كه ادله عقلى دليل كرده است بر عصمت ايشان؛ چه در عقل مقرر است كه تجويز صغاير و كباير بر ايشان منفّر بود مكلفان را از قبول قول ايشان [و استماع وعظ ايشان، و غرض قديم تعالى از بعثت ايشان قبول قول ايشان است] و امتثال امر و اجابت دعوت ايشان، آنچه قدح كند در آن، واجب بود كه حق تعالى ايشان را از آن معصوم و منزه دارد، و تجويز زنا، كه من اكبر الكبائر است و اعظم الخطايا و امّهات الذنوب است، واجب بود كه از آن منزه باشند كه حظّ او در تنفير به غايت و نهايت است». آن گاه تفسير درست آيه را با توجه به وجوه گوناگون معناى همّ در آيه يادآور