مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤١١
از روايات اين مجموعه ها بى اعتبار و فاقد ارزش است. با اين همه، وى در جاى ديگر همين كتاب، به هنگام بررسى روايات تفسيرى، گرچه مى پذيرد رواياتى كه شخصاً درباره تفسير آيات به صورت سؤال و جواب رسيده، كم است، ولى در بدو سخن و در پايان تأكيد مى كند كه مجموعه سيره پيامبر و سنّت وى و احاديث رسيده در اصول و فروع و معارف و احكام، اگر به روايات تفسيرى ـ كه به ظاهر اندك است ـ اضافه شود، مجموعه بزرگى از روايات را براى تفسير فراهم مى سازد. و در پايان نيز مى افزايد: «أضف الى ذلك ما ورد عن طريق أهل البيت عليهم السلام من التفسير المأثور المستند إلى جدّهم الرسول صلى الله عليه و آله وهو عدد وفير يضاف إلى ذلك الكثير الوارد عن غير طرقهم و بعد فانها تكون مجموعة كبيرة من التفسير المستند الى صاحب الرسالة لها شأن فى عالم التفسير عبر القرون». [١] از ايشان مى پرسيم شما كه مجموعه هاى روايى تفسيرى را در جاى خود اين گونه از اعتبار انداختيد و بر بى سندى و بى اعتبارى اكثر آنها گواهى داديد، چگونه در اينجا به اين روايات تكيه مى كنيد؟ در هر حال، كدام سخن شما درست است؟ ما با سخن شما در اينجا موافق هستيم؛ چرا كه روايات تفسيرى بسيارى از اهل بيت هست كه مجموعه اى از ميراث امامان ماست و اين مجموعه براى اهلش كافى است. البته همان گونه كه ايشان اشاره فرموده اند، رواياتى مربوط به تفسير آيات مى شود كه مستقيماً به تفسير آيه نپرداخته، ولى در حقيقت در تفسير آيه است. اين مجموعه جزء روايات تفسيرى ما قرار مى گيرد. ما ميراث بزرگى از روايات تفسيرى در اختيار داريم؛ گرچه كمتر به آنها بها داده ايم و كمتر بر محور آنها به تفسير آيات پرداخته ايم.
[١] ر.ك: التفسير و المفسرون، ج ١، ص ٤٧٦.[٢] التفسير و المفسرون، ج ٢، ص ٣٢٢.[٣] التفسير والمفسرون، ج ٢، ص ٣٣٠.[٤] ر.ك: التفسير والمفسرون، ج ١، ص ١٧٩ ـ ١٨١.[٥] الميزان، مقدمه، ج ١، ص ٩.[٦] همان، ص ١٢.