مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٠٥
ويژه اش ما را به راهى ببرد كه مى خواهد. او نيازى ندارد كه فردى را بفرستد و عده اى بپذيرند و عده اى نپذيرند. بنگريد: «وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ» [١] ؛ مشركان گفتند: اگر خدا مى خواست، نه ما و نه پدران ما، غير او را پرستش نمى كرديم و چيزى را بدون اجازه او حرام نمى ساختيم. اين بدان معنى است كه اگر خدا مى خواست، از قدرت قهريّه خويش استفاده مى كرد و ما را به جبر و زور به سمت اهداف و مقاصد خويش مى برد. بنابراين مشركان مكه در اين ترديد نداشته اند كه موسى، عيسى، ابراهيم، نوح بشر بوده اند تا نيازى باشد كه آنان را به اهل كتاب ارجاع دهيم و به آنان بگوييم برويد و از اهل كتاب بپرسيد تا بدانيد كه انبياى گذشته از جنس بشر بوده اند؛ بلكه آنان با اين شبهه خويش حتى ابراهيم، نوح، عيسى و موسى را زير سؤال مى بردند. اگر شبهه آنان با توجه به آيات سوره نحل اين باشد كه ما گفتيم، ديگر ارجاع به اهل كتاب مفهوم ندارد و با توجه به آنچه كه ما از روايات تفسيرى گرفته ايم، سبك و سياق آيه اهل ذكر دگرگون مى شود. شبهه اين نيست كه چرا پيامبر اكرم از جنس بشر است و بايد فرشته باشد، تا اينكه بگويد شما از اهل كتاب كه مورد اعتمادتان هستند، بپرسيد. آنان به شما خواهند گفت كه پيامبران گذشته هيچ كدام فرشته نبوده اند و موسى و عيسى و .. از جنس بشر بوده اند؛ بلكه شبهه اين است كه چرا خداوند به فرستادن يك بشر اكتفا مى كند. او اگر مى خواست كه ما مؤمن شويم و اين را حرام و آن را حلال بدانيم، خود با قوّه قهريه اش ما را بدان سوى كه مى خواست، مى برد. [٢]
[١] نحل (١٦): آيه ٣٥ .[٢] در تحليل شبهه، مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان، ج ١٢، ص ٢٥٦ بسيار زيبا وارد شده است. گرچه در ادامه ما با ايشان همراه نيستيم، ولى همان گونه كه علامه شبهه را تحليل كرده، صحيح است. ما به هنگامى كه مى خواستيم روايات تفسيرى اهل ذكر را بفهميم، در سوره نحل و گذشته و آينده آيه «فَسأَلُوا» دقت كرديم؛ درست همان را فهميديم كه علامه در تفسير الميزان در مقام تحليل شبهه آورده است.