مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٥١
ذلك عنّى عندَ زوالِ الشمسِ. قالتْ: اَحسَنْتَ سمعتُ رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقولُ: علىٌّ مع القرآنِ و القرآنُ معَ علىٍ لَنْ يتفرَّقا حتّى يَرِدا علىَّ الحوض». [١] ابى ثابت، غلام ابوذر، گفت: با على در روز جمل در كارزار بودم. وقتى عايشه را ديدم كه در صف مقابل ايستاده، همان گونه كه برخى از مردم مردد شدند، من هم مردد شدم، تا اينكه در نماز ظهر خداوند ترديد را در من از بين برد. پس به همراه اميرالمؤمنين عليه السلام جنگيدم. وقتى جنگ تمام شد، به مدينه و به نزد ام سلمه رفتم و گفتم: من نه براى غذا و نه نوشيدنى آمده ام؛ من غلام ابوذرم. به من خوشامد گفت. پس داستان را برايش تعريف كردم، گفت: آن زمان كه دلها به هر سو پرواز مى كرد (دچار ترديد بود)، تو كجا بودى؟ گفتم: من مردد بودم؛ تا اينكه خداوند هنگام زوال خورشيد، ترديد را از من برطرف ساخت. گفت: احسنت، از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: على با قرآن است و قرآن با على، و اين دو از هم جدا نمى شوند تا اينكه بر حوض (كوثر) بر من وارد شوند». علامه امينى هم به همين مضمون در كتاب شريف الغدير، به نقل از ربيع الابرار زمخشرى آورده است كه: «ابوثابت براى ورود بر ام سلمه اجازه خواست. ام سلمه گفت: خوش آمدى اباثابت. وقتى دلها به هر سو پرواز مى كرد، تو دلت به كدام سو پر كشيد؟ ابو ثابت گفت: به دنبال على بن ابى طالب عليه السلام، ام سلمه گفت، سوگند به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست، موفق شدى. از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: علىٌّ مع الحقِّ و القرآنِ، و الحقُّ و القرآنُ مع علىٍّ و لَنْ يفتَرِقا حتّى يَرِدا عَلىَّ الحوضَ». [٢] به علاوه در جاهاى مختلف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، على را برادر و وصى و خليفه
[١] مستدرك الصحيحين، ج ٣، حيدرآباد، ١٣٢٤، ص ١٢٤.[٢] ترجمه الغدير، ترجمه دكتر جواد موسوى، ج ٥، انتشارات غدير، بى تا، ص ٢٩٨.