مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠٢
مرا از خداى من منزلتى هست و دعاى مستجاب؛ اگر من دعا كنم، فرزند تو از جنس شما باشد. گفت: پس دعا كن. گفت: نكنم، تا با من شرط كنى كه عبدالحارثش نام كنى، و ابليس را نام حارث بود. شرط كردند كه چنين كنند. چون بزاد، عبدالحارثش نام كردند، من ذلك قوله: «فَلَمّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما» ، يعنى فى التسميه و اين روايت كلبى است». [١] وى همچنين علاوه بر روايت ياد شده، روايت ديگرى را از سدّى نقل كرده و سپس تأويلات صحيح آيه را يادآور گرديده است: «و رواياتى دگر آوردند كه اگر چه در آنجا بعض اختلاف و كمابيش هست، مرجع با اين است كه ما گفتيم، و اين از جمله فريت عظيم باشد بر آدم و حوا كه حوالت شرك كنند بديشان كه ايشان كافر شدند و شرك و دروغ است بر خداى تعالى و [خداى تعالى] به آيت نه اين خواست كه ايشان گمان بردند؛ بل مرادِ خداىِ تعالى به آيت آن باشد كه مطابق ادله عقلى است از نفى شرك و ساير معاصى از آدم و جمله پيغمبران عليهم السلام، و ما در اين كتاب بيان كرده ايم كه هيچ كبيره و صغيره بر پيغامبران روا نيست؛ از آنجا كه مودّى بود به انفار طبع از قبول قولشان و استماع وعظشان و امتثال امرشان، و چون صغيره و كبيره منفّر باشند، كفر و شرك چگونه باشد؟ و كفر در حق پيغامبران جز كافر روا ندارد...». [٢] «اما تأويل صحيح آيت را آن است كه: شرك مضاف است با فرزندان آدم دو جنس يا دو قبيل از جمله ايشان يا با ذكور و اناث ايشان و به هيچ حالى منسوب نباشد با آدم و حوا...». [٣] «و اما اقوالى كه از اين پيش گفتيم و اخبارى كه در اين باب مخالفان ما آورده اند،
[١] روض الجنان، ج ٩، ص ٣٨ ـ ٣٩ .[٢] همان.[٣] همان، ص ٣٩ ـ ٤٢.