مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٣
«... يزيد و عكرمه و ضحّاك گفتند: نام كوهى است محيط به گرد زمين و آن از زمرد سبز و خضرت آسمان از رنگ اوست، و كناره هاى آسمان بر او نهاده است، و آنچه به دست مردم افتد، از سنگ پاره هاى آن است و اين عبارت ابوالجوزاء است از عبداللّه عباس. وهب منبه گفت: ذوالقرنين به كوه قاف رسيد، پيرامن او كوههاى خرد ديد، او را گفت: تو چه كوهى يعنى موكلان او را؟ گفت: من كوه قافم. گفت: اين كوههاى خرد چيست پيرامن تو؟ گفت: عروق زمين است، هيچ شهر نيست از شهرها و الا عرقى از عروق او متصل است به من. چون خداى خواهد تا زمين بجنباند، مرا بفرمايد تا عرق آن زمين بجنبانم. گفت: يا قاف! مرا خبر ده به چيزى از عظمت خداى. گفت: شأن خداى ما (جل جلاله) عظيم است و از عظمت شأن او كمينه آن است كه از پس من زمينى است خداى را تعالى، طول آن پانصد ساله راه در عرض پانصد ساله از برف كه از سختى سرما بهرى بهرى را مى شكند.اگر آن نبودى، من از گرماى دوزخ بسوختمى. گفت: زيادت كن. گفت: جبرييل پيش خداى تعالى ايستاده است از ترس خداى مى لرزد. خداى تعالى از هر لرزه اى كه او را مى باشد، صد هزار فرشته مى آفريند، پيش خداى تعالى مى ايستند سر در پيش افكنده، سخن نيارند گفتن؛ تا خداى تعالى دستورى دهد ايشان را در سخن گفتن». [١] علامه طباطبايى رحمه الله در ذيل آيه ياد شده در بحث روايى خود از الدر المنثور و نيز تفسير على بن ابراهيم قمى رحمه الله رواياتى را درباره آن يادآور شده، آن گاه مى نويسد: «و به هر حال اين روايات، احاديثى است كه به هيچ وجه قابل اعتماد نيست، و در امروز بطلان آنها يا ملحق به بديهيات است و يا خود بديهى است». [٢]
[١] روض الجنان، ج ١٨، ص ٥٤ ـ ٥٥ .[٢] الميزان، ج ١٨، ص ٣٤٢.