مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٩٤
از سوى ديگر، مفسران حقيقى امامان عليهم السلام هستند؛ پس بايد به تفسير آنان رجوع كرد و مطالب خود را از آنان گرفت و مخالفت با گفتار مفسران، دليل ردّ گفتار امامان نيست؛ بايد ديد حقّ كجاست؟ اين نكته نيز كار تحقيق و بررسى بيشتر روايات تفسيرى را مى طلبد، نه گريز از آن را.
جواب شبهه ششم
اينكه در مورد بسيارى از آيات روايت نداريم، دليلى بر فاصله گرفتن از روايات موجود تفسيرى نيست. در آن بخش كه روايت هست، چرا به روايات تفسيرى توجّه نمى شود؟ به علاوه، اگر جدّى كار كنيم، روايات تفسيرى بيشترى را مى يابيم. گاه بعضى از روايات در مقام تفسير آيه اى است؛ گرچه صريحاً از آن آيه ياد نمى كنند. براى اين جهت، بايد نمونه هايى ارائه كنيم. در نتيجه، اين مى طلبد كه با دقتى ژرف به روايات بپردازيم و از ميان آنها روايات تفسيرى را استخراج كنيم و هر روايتى را كه به گونه اى در تفسير آيه اى دخالت دارد، يادآور شويم. اگر اين گونه كار شود، روايات تفسيرى ما بسيار خواهد شد. البته حتماً نبايد در روايت آيه اى آمده باشد و مستقيم امام آن آيه را تفسير كنند. نيز بايد توجه داشت كه بسيار مى شود تفسير امام در ذيل آيه مشابه آمده و ما از دستيابى به آن غافل شده ايم و يا در يك جا آمده و در موارد ديگر كه مشابه آن است، بايد از آن بهره گرفت.
جواب شبهه هفتم
اوّلاً، همه روايات كه مربوط به باطن قرآن نيست. ثانياً، مگر نبايد ما در روايات مربوط به باطن قرآن كار كنيم؟ بنابراين مجموعه روايات تفسيرى بايد گردآورى شود و مورد تأمّل و بررسى