مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨١
آن دشوار مى نمود؛ ولى امروزه اين كار به يك واقعيت عينى و بديهى بدل شده است. بنابراين بسا در روايت يا رواياتى، البته به شرط برخوردار بودن از سند صحيح، از امرى سخن به ميان آمده باشد كه باور آن بر انسان دشوار آيد؛ امّا در آينده آن امر به تحقّق بپيوندند. خلاصه اينكه نمى توان با ذهنيت و عقلانيت امروزين زحمات و خدمات طاقت فرساى گذشتگان را بى ارج و منزلت كرد. به نظر ما برخى از رواياتى كه ابوالفتوح آنها را نقد نكرده است، مطلبى خلاف عقيده يا شريعت اسلامى در آن به چشم نمى خورد؛ هر چند كه از نظر تاريخى محرّف يا نادرست به نظر مى رسد؛ مانند روايت زير: «ابن جريج گفت: چون اسباط بنى اسرائيل دست به معصيت دراز كردند و پيغامبران را مى كشتند و در زمين فساد مى كردند، سبطى از ايشان گفتند: بار خدايا! ما از اينان نه ايم و به فعل اينان راضى نه ايم؛ از ميان ما و اينان جدا كن. خداى تعالى ايشان را راه داد در زمين تا برفتند. يك سال و نيم مى رفتند تا به وراى چين افتادند. ايشان آنجا مقام كردند و مسلمانان و روى به قبله ما دارند» [١] . برخى از آن روايات نيز ارزش دينى و اعتقادى ندارد؛ مانند اينكه نوشته است: «كعب الاحبار گفت: خاتمت تورات خاتمت سورت هود است؛ يعنى اين آيت: [آيه ١٢٣ سوره هود] واللّه اعلم واللّه احكم ». [٢] دسته اى ديگر از آن روايات درون مايه اى دارد كه تأييد و تكذيب آن بسى دشوار است؛ مانند سخن مفسّران از جمله ابن جريج درباره استمتاع انس از جن و جن از انس [٣] و سخن كعب الاحبار درباره جدا كردن آسمان و زمين از هم [٤] و سخن وهب بن
[١] روض الجنان، ج ٨، ص ٤٣٨. در تاريخ اقوام يهود همواره از «سبط يا اسباط گمشده» سخن در ميان هست. به نظر مى رسد روايتى كه به دست ابوالفتوح رسيده، صورتى محرّف از سرنوشت همان اسباط گم شده باشد. در اين باره ر.ك: نردبانى به آسمان، ص ٧٧.[٢] روض الجنان، ج ١٠، ص ٣٥٥.[٣] همان، ج ٨، ص ٤١.[٤] همان، ج ١٣، ص ٢٢١.