مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٠١
آيد كه مردى عالم مانند مؤلف كه اعتماد بر روايت غير ائمه معصومين عليهم السلامرا مطلقاً جايز نمى داند، حتى اگر از صحاح سته آنان باشد، چگونه از كتابى ضعيف از اهل سنت نقل روايت مى كند. اما از چند جهت او را مصيب بايد شمرد: يكى آنكه غالب وقايع به وجه مختلف روايت شده و خواننده مى داند كه چون قضيه را به چندگونه روايت كنند، هيچ يك را اعتبار نباشد و مراد نقل قدر مشترك است. دويم اينكه قصص و حكايات انبياى گذشته منشأ حكمى از احكام شرعى نيست و از آن حلال و حرام استنباط نمى شود و ناقل آن را براى شنيدن نقل مى كند، نه براى اعتقاد به صحت آن. سيم آنكه روايت قصص هرچند ضعيف بلكه كاذب باشد، چون متضمن پند و نصيحت و عبرت بود، جايز است و از حكايات كليله و دمنه و صادح و باغم و مرزبان نامه كه براى تعلم و ادب آورند، پست تر نيست، الاّ آنكه خواننده بايد بداند آنچه در ضمن تفسير آيه قرآن آورند، مانند خود قرآن صحيح و معتمد نيست». {-٣-}
٦.٤. افسانه شرك آدم و حوا
ابوالفتوح رحمه الله در ذيل آيه ١٨٩ اعراف مى نويسد: «اما مخالفان ما آيت را تفسير چنين دادند كه: چون حوا بار برگرفت، ابليس پيش او آمد بر صورت مردى، او را گفت: تو دانى كه اينكه در شكم تو است چيست؟ گفت: [نه. گفت:] چه ايمن باشى كه حيوانى باشد نه از جنس شما؛ بل حيوانى باشد از جنس سگ و خرس و خوك و سباع كه در زمين مى بينى نه همه زمين از اين مملو است و از [جنس شما كس] نيست؟ گفت: پس چه بايد كردن؟ گفت: من مردى ام كه
[١] تفسير روح الجنان، مقدمه، ج ١، ص ٢٦ ـ ٢٧.