مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٤٤
ابوهريره پاسخ داد: بلى، شاهد بودم. گفتم: چه درباره على عليه السلام شنيدى؟ گفت: شنيدم كه رسول خدا فرمود: هركس من مولاى اويم، على عليه السلام مولاى اوست، خدايا! دوست بدار آن كس كه على عليه السلام را دوست دارد و دشمن بدار آن كس را كه على دشمن دارد و يارى نما آن كس را كه على يارى مى كند و خوار كن آن كس را كه على را خوار مى دارد. گفتم: پس تو با دشمنش دوستى و با دوستانش دشمنى كردى. در اين هنگام بود كه ابو هريره نفس عميقى كشيد و گفت: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». [١] ابن قتيبه دينورى مى گويد: در بين رواياتى كه ابوهريره نقل كرده، اخبارى ديده مى شود كه احدى از صحابه پيامبر او را نشنيده و نقل نكرده است و لذا بسيارى از صحابه، وى را مورد سرزنش قرار داده و او را متهم به وضع حديث و دروغ پردازى كرده اند. از اين رو، انكارش نمودند و گفتند: تو چگونه توانستى به تنهايى اين همه حديث از پيامبر بشنوى؟ چه كسى را همراه خود دارى كه شهادت دهد اينها را از پيامبر شنيده اى؟ [٢] جاحظ در كتاب معروف خود، توحيد، مى گويد: ابوهريره در رواياتى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند، موثق نيست و على عليه السلام نيز او را توثيق نكرد؛ بلكه وى را متهم كرد و همچنين عُمر و عايشه وى را متّهم كردند. [٣] برخى را عقيده بر آن است كه ابوهريره دستى قوى در جعل و وضع حديث داشته و به هر مناسبتى حديثى را ساخته و آن را نسبت به رسول خدا مى داده است. از ابوهريره نقل مى كنند كه او گفته است: كليد خانه صدقه در دست من بود. يك روز را در باز كردم و خرماى صدقه كم بود و دوم روز همچنين بود. برفتم و رسول صلى الله عليه و آله را بگفتم، مرا گفت: يا ابا هريره! خواهى كه آن دزد را بگيرى؟ گفتم بلى، يا
[١] سفينة البحار، ج ٤، ص ٨٢٤.[٢] اضواء على السنة المحمدية، ص٢٠٤.[٣] شرح ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ١٩.