مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٣
گفت كعب و او جهودى رها نكرده است» [١] . با اين حال گزارشها و رواياتى هم در اين تفسير به چشم مى خورد كه امروز نامقبول به نظر مى رسد؛ ولى ابوالفتوح آنها را بر ترازوى نقد ننهاده و بر آنها تعليقه اى ننگاشته است. شايد دليل اين سكوت اين باشد كه آنان با آگاهيهايى كه در آن روزگار در اختيار داشته اند، آن سخنان را نامقبول نمى ديده اند. ما نمونه هايى از اين اخبار را در دنباله مقاله عرضه خواهيم داشت.
نمونه هايى از اساطير و رواياتى كه از تيغ نقد ابوالفتوح در امان نمانده است
حال براى آشنايى با چند و چون نقدها و تعليقات ابوالفتوح بر اسرائيليات و طرز استدلال او نمونه هايى چند را عرضه مى داريم: ١. در بحث از داستان سامرى و گوساله روايت طبرى از ابن زيد قريب به اين مضمون است: زمانى كه فرعون كودكان را مى كشت و مردم از ترس كودكان خود را در غارها و گورها و شكاف سنگها پنهان مى كردند، جبرئيل بر اسپى مى نشست كه آن را «فرس الحيوة» مى گفتند. او مى آمد و از گوشه پر خود كودكان را شير مى داد. اين اسپ هر جا كه پاى مى نهاد، سبز مى شد. سامرى كه خود از زمره آن كودكان بود و او را مى شناخت از جاى سُنْب او خاك بر مى داشت و معقتد بود اگر اين خاك بر جمادى زنند، زنده شود. پس او اين خاك نگاه مى داشت و هنگامى كه بنى اسرائيل آن حُلّيها و طلاها را كه از قبطيان گرفته و در خاك پنهان كرده بودند در آتش انداختند، سامرى بيامد و از آن خاك در آتش ريخت و گفت: گوساله اى شو! پس گوساله شد. ابوالفتوح اين قول را نمى پذيرد و مى گويد: «اين درست نيست؛ درست آن است كه سامرى زرگرى استاد بود، آن حُلّيها
[١] روض الجنان، ج ١٦، ص ١٢٤.