مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٤٠٢
آن گاه نويسنده محترم مى نويسد: حضرت مولا محسن فيض كاشانى در مورد رواياتى كه آيه را به اهل بيت تفسير كرده، پنداشته است كه اين تفسير حقيقى و بر پايه استظهار از لفظ است. فيض كاشانى فرموده است: در كافى و تفسير قمى و تفسير عياشى در روايات بسيارى از امامان عليهم السلام رسيده است كه: رسول خدا ذكر است و اهل بيت او كسانى هستند كه از آنها سؤال مى شود و آنان اهل ذكرند. آن گاه فيض افزوده است: مستفاد از اين روايات آن است كه مخاطب به سؤال در آيه مؤمنان هستند، نه مشركان و مورد سؤال هم عموم چيزهايى است كه بر مردم مشكل مى شود، نه خصوص اينكه رسولان از جنس بشر بوده اند الخ. آن گاه فيض فرموده است: اين تفسير آن زمان راست مى آيد كه «ما أَرْسَلْنا» در آيه ردّ مشركان نباشد و يا جمله «فَسْئَلُوا» جمله استينافى باشد و يا بگوييم كه نظم و ترتيب آيه تغيير يافته است، به ويژه وقتى كه جمله «بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ» را متعلق به «أَرْسَلْنا» بدانيم؛ چرا كه اين سخن بين اين دو جمله قرار مى گيرد. امّا اينكه مشركان مأمور شوند تا از اهل بيت عليهم السلام سؤال كنند كه رسولان بشر بوده اند نه ملائكه، با توجه به اينكه مشركان ايمان به خدا و رسولش ندارند، توجيهى ندارد. پس از نقل كلام فيض، نويسنده محترم مى نويسد: بنگر به اين تكلفى كه از فيض سر زده، در توجيه آنچه كه تفسير پنداشته است؛ در صورتى كه اگر آن را تأويل آيه مى گرفت نه تفسير، و عموم را از ظاهر لفظ بيرون مى كشيد و آن را بر پايه عموم مناط استخراج مى كرد، ديگر به درد سر نمى افتاد. آرى، آيه درباره مشركان است و آنان جاهل اند و بايد از اهل كتاب كه عالم هستند، بپرسند و اين دستورى عقلايى است كه ملاك و مناطش غير مشركان و غير اهل كتاب را شامل مى شود و در نتيجه خطاب آيه نيز عام است و شمول دارد و اين