مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٧٩
روايت ابو هريره در تفسير حَصور [١] )؛ ٤/٣٥١ (نقد روايت ابو هريره درباره فرود آمدن عيسى عليه السلام از آسمان در آخر الزمان)؛ ٦/١٧٨ ـ ١٨١ (درباره وجه اشتباه شخص ديگرى با عيسى عليه السلام و پاسخ به پرسشهايى درباره آن)؛ ١٥/٧٣ ـ ٧٥ (نقد روايت ابن جريج و ابو هريره در صفت دابّة الارض)؛ ١٥/١٣٩ (نقد روايت وهب بن منبه درباره شنيدن موسى عليه السلام آواز امت محمد را از اصلاب پدرانشان)؛ ١٥/٤٢٤ ـ ٤٣١ (نقد افسانه دلدادگى پيامبر صلى الله عليه و آله به زينب دخت جَحْش و بيان حكمت ازدواج آن حضرت با وى).
داستانها و اساطيرى كه ابوالفتوح آنها را نقد نكرده است
با آنكه بناى كار ابوالفتوح بر اين بوده است كه كتاب خود را از «اباطيل و ترّهات» صيانت كند، در عين حال در تفسير او داستانها و اساطيرى به چشم مى خورد كه از آبشخور صحيحى برداشت نشده و با رويكرد و اهداف كلّى آيات و احاديث كه ارشاد و راهنمايى بندگان است نيز منافى به نظر مى رسد. روشن است ورود چنين داستانهايى به عرصه تفسير قرآن مجيد سمتگيرى اعتقادى و فكرى قرآن را تحت الشعاع قرار مى دهد و مطالب اصيل و صحيح را با اقاويل عوام در هم مى آميزد. با اين وصف ابوالفتوح چنين داستانهايى را كه گاه به «پردازش چيستان» شبيه است، نقل مى كند و بى هيچ نقد و تعليقى از كنار آنها مى گذرد. برخى از اين داستانها به سرنوشت اقوام گذشته مربوط است، [٢] برخى خيالپردازيهاى درباره آفرينش «جهان
[١] روض الجنان، ج ١، ص ٢٨٥ ـ ٢٨٦.[٢] همان، ج ٦، ص ٣٢٤.[٣] اعراف (٧): آيه ١٧٥.[٤] روض الجنان، ج ٩، ص ١١ ـ ١٥.[٥] انبيا (٢١): آيه ٦٣.[٦] انبيا (٢١): آيه ٦٣.[٧] روض الجنان، ج ١٣، ص ٢٤٢؛ نيز ر.ك: ج ١٦، ص ٢٠٤.[٨] حج (٢٢): آيه ٥٢ .[٩] روض الجنان، ج ١٣، ص ٣٤٤.[١٠] همان، ج ١٤، ص ٢٢١ ـ ٢٢٢.[١١] روض الجنان، ج ١٦، ص ٢١٠ ـ ٢١٤.[١٢] همان، ج ١٣، ص ٢٥٩. براى آگاهى تفصيلى تر به همان جا رجوع شود.[١٣] ص (٣٨): آيه ٣٨.[١٤] روض الجنان، ج ١٦، ص ٢٧٦ ـ ٢٨٠.[١٥] آل عمران (٣): آيه ٣٩.[١٦] مانند روايتى كه در تفسير «سكينه» (بقره (٢): آيه ٢٤٨) نقل كرده است (ر.ك: روض الجنان، ج ٣، ص ٣٦٣) و نيز داستان يأجوج و مأجوج و ذوالقرنين از قول وهب بن منبّه (ر.ك: روض الجنان، ج ١٣، ص ٣٢) و ابن جريج (ر.ك: روض الجنان، ص ٣٠).[١٧] مانند روايت كعب الاحبار (ر.ك: روض الجنان، ج ١٠، ص ٢٣٢) در تفسير «وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ» (هود (١١): آيه ٧) و نيز سخن «راويان اخبار» درباره چگونگى آفرينش آسمان و زمين (ر.ك: روض الجنان، ج ١، ص ١٥٥ ـ ١٥٦؛ ١٩٢ ـ ١٩٤). همچنين داستان راز آلود كوه قاف (ر.ك: روض الجنان، ج ١٨، ص ٥٤) و آفرينش ماهى اى به نام نون (ر.ك: روض الجنان، ج ١٩، ص ٣٣٩ ـ ٣٤١).[١٨] مانند روايت ابو هريره (ر.ك: روض الجنان، ج ٩، ص ٢٩٤) در تفسير عبارت «وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً» (توبه (٩)، آيه ٧٢) كه بيشتر به موضوعات مانندگى دارد و نيز روايت او در توصيف منزلت بهشتيان و نعمتهايى كه از آن برخوردارند (ر.ك: روض الجنان، ج ١٧، ص ١٨٨). همچنين روايت محمد بن كعب در تفسير «جلال» (ر.ك: روض الجنان، ج ١٨، ص ٢٥٩).[١٩] روض الجنان، ج ١٥، ص ٢٦٩، ذيل آيه «فَتُثِيرُ سَحاباً» (روم (٣٠): آيه ٤٨).[٢٠] روض الجنان، ج ٨، ص ٤٣٨. در تاريخ اقوام يهود همواره از «سبط يا اسباط گمشده» سخن در ميان هست. به نظر مى رسد روايتى كه به دست ابوالفتوح رسيده، صورتى محرّف از سرنوشت همان اسباط گم شده باشد. در اين باره ر.ك: نردبانى به آسمان، ص ٧٧.[٢١] روض الجنان، ج ١٠، ص ٣٥٥.[٢٢] همان، ج ٨، ص ٤١.[٢٣] همان، ج ١٣، ص ٢٢١.[٢٤] روض الجنان، ج ١، ص ٧٤.[٢٥] همان، ص ٩٢.[٢٦] همان، ج ١٧، ص ٢١٦.[٢٧] همان، ج ٨، ص ٤٣٣. سزاوار بود مؤلّف درباره عبارت «ملك او به شام باشد» شرحى مى نگاشت.[٢٨] همان، ج ١٧، ص ٣٠٠.