مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٤
بود. رسول صلى الله عليه و آله گفت: برو على را بخوان و حسن و حسين عليهماالسلام را. او برفت و ايشان را بخواند و ايشان با رسول صلى الله عليه و آله از آن طعام بخوردند و رسول بر سر گليمى خيبرى نشسته بود و آن گليم برگرفت و بر ايشان افكند و دست برداشت و گفت: اللهمّ اِنّ لِكُلِّ نبىٍّ اهلَ بيتٍ و هؤلاء اهلُ بيتى فأذهَب الرِّجس عنهم و طَهِّرْهم تطهيراً. در حال جبرئيل آمد و اين آيت آورد: «إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ...» . ام سلمه گفت: يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله! من هم با شماام؟ گفت: اِنّك على خير؛ تو با خيرى، وليكن اهل بيت من اينان اند. شهر بن حوشب روايت كرد از پسر عمش مجمع بن الحارث بن ميم گفت: در نزديك عائشه شدم و گفتم: يا اماه! چرا روز جمل بيرون آمدى و فرمان خداى كار نبستى فى قوله «و قرن فى بيوتكن» ؟ گفت: آن قدرى بودى از خداى و برفت آنكه گفتم: چه گويى در على عليه السلام؟ گفت: از كسى مى پرسى مرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از او دوست تر نداشت. من ديدم رسول خداى را جامه در گرد اينان درگرفته و مى گفت: اللهم هؤلاء اهلُ بيتى و حامَّتى فأذهَبْ عنهم الرّجسَ و طَهِّرْهم تَطهيراً. خداى اين آيت فرستاد: «إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ...» . من گفتم: يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله! من از اهل بيت تو هستم؟ گفت: دور باش كه تو با خيرى، و لكن اهل بيت من اينان اند». [١] ٨. آيه نجوا: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْويكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» . اين آيه، تنها آيه اى است كه علما در نسخ آن اتفاق دارند و يكى از افتخارات ائمه و به ويژه على عليه السلام است؛ حتى ديگران نيز اقرار دارند آيه اى وجود دارد كه قبل و بعد از آن حضرت كسى به آن عمل نكرد؛ تا اينكه منسوخ گشت. ابوالفتوح رازى ضمن بيان سبب نزول آيه مى نويسد: «عبداللّه عمر گفت از پدرم شنيدم كه گفت: حضرت اميرالمؤمنين على بن
[١] ولايت و امامت، نشر خيام، قم، تابستان ١٣٧٠ش، ص ٨٣.[٢] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٣] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.[٤] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨١.[٥] همان.[٦] او در يكى از وجوه معناى اولى الامر مى نويسد: «رابعها: نقل عن الروافض ان المراد به الائمه المعصومون».[٧] مفاتيح الغيب، ج ١٠، ص ١٤٣.[٨] روح الجنان، ج ٣، ص ٤٢٠.[٩] روح الجنان، ج ٤، ص ١٠٤.[١٠] پاسخ به اشكالات فخر در اين موارد را مى توان در بحث از آيه تبليغ (نص شماره ٨) جست وجو نمود.[١١] مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٣٩.[١٢] امامت در پرتو كتاب و سنت، ص ٣٩٢.[١٣] روح المعانى، ج ٦، داراحياء التراث العربى، بيروت، ١٤٠٥ ق، ص ١٦٧.[١٤] ترجمه المراجعات، ص ٢١٨.[١٥] الغدير، ج ٣، ص ١٥٦.[١٦] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٤.[١٧] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٢٥.[١٨] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٦.[١٩] الكشاف، ج ١، ص ٦٤٩.[٢٠] التبيان، ج ٣، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤٠٩، ص ٥٦٣.[٢١] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٧.[٢٢] ر.ك: غاية المرام، مقصد اول، باب ١٩، حديث ١٦ و ١٧؛ نور الثقلين، ج ١، ص ٦٤٥.[٢٣] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٤٩٠.[٢٤] غدير در آيينه قرآن و روايات، مؤسسه فرهنگى نبأ، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٣٦.[٢٥] همان.[٢٦] غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٤٤.[٢٧] خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص ١٩١؛ غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٢٢.[٢٨] مفاتيح الغيب، ج ٢٥، ص ٢٠٩.[٢٩] روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٢.[٣٠] روح الجنان، ج ١١، ص ٧٨.[٣١] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣٢] همان، ج ٢٩، ص ٢٧٢.[٣٣] البيان، ص ٣٧٩.