مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٤
شى ء منك أم من اللّه ؟ رسول صلى الله عليه و آله گفت: والذى لا إله إلاّ هو إنّ هذا من اللّه . حارث بن نعمان كه اين بشنيد پشت بر كرد و سر سوى راحله خود نهاد و مى گفت: اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب اليم. اين هنوز نگفته بود تمام كه سنگى آمد از آسمان و بر سر او آمد و او را به جاى بكشت و خداى تعالى اين آيت فرستاد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...» حق تعالى رحمت فرستاد او عذاب خواست گفتند چون تو را رحمت نافع نيست، كس عذاب را از تو دافع نيست». [١] مقصود استدلال به حديث ثعلبى است كه امام اهل حديث مى باشد بر داستان غدير خم و نصب على عليه السلام به امامت و ولايت. ٤. در ذيل آيه ٥٥ سوره مائده «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» مى نويسد: «خلاف كردند در سبب نزول آيه و آنكه در حق كه آمد... و جماعتى بسيار از صحابه چون: ابوذر الغفارى و جابر بن عبداللّه و عبداللّه بن العباس و ابو رافع مولى رسول اللّه و عمار بن ياسر و عتبة بن حكيم و غالب بن عبداللّه و غيرهم، و از مفسران مجاهد و سدّى و على بن الحسين المغربى و محمد بن جرير الطبرى ـ امام اصحاب الحديث ـ و على بن عيسى رمانى ـ و او معتزلى است ـ گفتند: آيت در اميرالمؤمنين على آمد كه در ركوع انگشترى به سائل داد و بر اين اجماع اهل بيت است. و ثعلبى مفسر اصحاب الحديث در تفسيرش اين خبر به اسناد بياورد، از اعمش عن عباية الاسدى از عبداللّه عباس كه او گفت: من سالى از سالها به مكه حاضر بودم، بر كنار زمزم نشسته بودم و خلقى عظيم بر من جمع شده و من حديث روايت مى كردم از رسول عليه السلام. مردى بيامد لثام بر بسته و در برابر من نشست. هر گه كه من
[١] اين خبر در تفسير طبرى، ج ٣، ص ٢٠٤ و تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢ نقل شده است.[٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ٨٢.[٣] تفسير ابوالفتوح، ج ٤، ص ٣٥١.[٤] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ١٢٦؛ ج ٤، ص ٧٨.[٥] معارج (٧٠): آيات ١ ـ ٣.[٦] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ٣٥.[٧] قصص (٢٨): آيه ٣٥.[٨] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٨٠.[٩] تفسير ثعلبى، ج ٤، ص ٢١٩.[١٠] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ٨٣.[١١] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٥، ص ١٦٢.[١٢] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٧، ص ١٨٢. البته متن حديث در تفسير ثعلبى، اندكى با تفسير ابوالفتوح تفاوت دارد.[١٣] ر.ك: تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٤٢.[١٤] همان، ص ٣٣٧.[١٥] تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٣١٠.[١٦] همان، ص ٣١٤.[١٧] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٥٠.[١٨] همان، ص ٨٣.[١٩] همان، ص ١٧٤.[٢٠] تفسير ثعلبى، ج ٩، ص ١٨٢.[٢١] همان، ص ١٥٤.[٢٢] همان، ج ١٠، ص ٩٨.[٢٣] تفسير ثعلبى، ج ١٠، ص ١٣٤.[٢٤] همان، ص ٣٢٢.