مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٢
آورده است: «بدان كه آنچه قُصّاص جهّال آوردند از وجوهى و اخبارى در تفسير اين آيت از آنچه لايق نباشد به أتباع و خدم انبياء عليهم السلام فضلاً عنهم، كه عقل و شرع مانع است از جواز آن بر ايشان، ما روا نداريم بر ايشان؛ چه بعضى قبيح است و بعضى منفّر؛ كتاب خود را از آن صيانت كرديم كه بس شنيع و ظاهر الفساد است. اما آنچه از آن مجوز است، اين است كه در اخبار آمده است كه اوريا بن حيان، زنى را مى خواست و زن، سخت بجمال بود و داوود نود و نه زن داشت و در شرع او روا بودى. داوود نيز خطبه كرد و او را بخواست. اهل و خويشان و اولياى زن رغبت به داوود كردند براى حرمت و مكان او از نبوت، و اين در شرع و عقل روا باشد و منعى نيست از او، و اگر اين معنى بر خفيت و پوشيدگى رفته باشد نيز منفّر نبود، از وجوهى كه گفتند قريب تر است و توبه و استغفار او از اين بود و سخت تر حال او آن است كه گويند ترك مندوب بود و پيغامبران ترك مندوب بسيار كنند و حديث عشق داوود زن اوريا را، و او را فرستادن در پيش تابوت داشتن و قصد آنكه تا او را بكشند تا او زن را با زنى كند اين هم قبيح است و هم منفّر و لايق حال انبيا نباشد. و حال اعور روايت كرد از اميرالمؤمنين عليه السلام كه او گفت: هيچ مرد را پيش من نيارند كه او بر داوود حواله زن اوريا كند، الاّ او را دو حدّ زنم: حدى براى نبوت و حدى براى اسلام». {-٢-}
١٣.٤. افسانه كوه قاف
ابوالفتوح رحمه الله، در ذيل آيه نخستين سوره قاف «ق وَالْقُرْآنِ الَْمجِيدِ» [٢] ، ضمن نقل اقوالى درباره معنا و مفهوم اين واژه و حرف نورانى، مى نويسد:
[١] ص (٣٨): آيه ٢١.[٢] روض الجنان، ج ١٦، ص ٢٦٣ ـ ٢٦٤.[٣] ق (٥٠): آيه ١.[٤] روض الجنان، ج ١٨، ص ٥٤ ـ ٥٥ .[٥] الميزان، ج ١٨، ص ٣٤٢.