مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٧٥
تعالى اگرچه ذكر نام خود و ذكر رسول صلى الله عليه و آله مصرح كرد، ذكر امام مصرح نكرد و لكن به وصف به جايى رسانيد كه جارى مجراى مصرح بود. گفت: ولىّ شما خداست و آن گه به واو عطف كه معنى او اشتراك الثانى است فى الحكم الاولى، عطف به رسول كرد و از او فرود هم به واو عطف، و اين واو در «وَ هُمْ راكِعُونَ» به اتفاق حال است و اجماع است كه در نماز كس زكاة نداد در ركوع، مگر اميرالمؤمنين و اين وجه دلالت است از آيه به حكم ظاهر به امامت اميرالمؤمنين عليه السلامو ...». [١] فخر رازى ضمن آوردن اقوال مختلف در شأن نزول اين آيه (از جمله روايت ابوذر) و ذكر نظر شيعه و دلايل ايشان، با آوردن دلايل و اشكالات مختلف، نزول آن را درباره على عليه السلام رد مى كند و مى نويسد: «مسئله سوم: شيعه مى گويد: اين آيه دلالت بر امامت على عليه السلام بعد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله دارد؛ به دليل آنكه ولىّ در آيه به معناى تصرف آمده است و در كنار حصر به اين معنى است كه: اِنّما المتصرِّفُ فيكُم ايّها المؤمنونَ هو اللّه و رسولُه و المؤمنونَ الموصُوفونَ بالصِّفةِ الفلانيةِ... . و اين مقتضى آن است كه مؤمنان موصوف به اين صفات، متصرف در جميع امت اند و امام نيز معنايى ندارد به جز كسى كه متصرف در كلّ امت است. پس ثابت مى شود كه شخص مذكور در آيه، واجب است كه امام امت باشد، و چون روايات متظافر است كه آيه در حق على عليه السلام نازل شده است، پس او امام امت است. اما جواب ما به اين استدلال اين است كه: اولاً، ولىّ در آيه به معناى محب و ناصر است، نه به معناى متصرف. ثانياً، اگر ولايت را به معناى تصرف و امامت حمل كنيم، بايد مؤمنان مذكور در آيه را موصوف به ولايت در حال نزول آيه بدانيم؛ ولى مى دانيم كه على در زمان
[١] ولايت و امامت، نشر خيام، قم، تابستان ١٣٧٠ش، ص ٨٣.[٢] روح الجنان، ج ٣، ص ٦٤.[٣] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨٥.[٤] مفاتيح الغيب، ج ٨، ص ٨١.[٥] همان.[٦] او در يكى از وجوه معناى اولى الامر مى نويسد: «رابعها: نقل عن الروافض ان المراد به الائمه المعصومون».[٧] مفاتيح الغيب، ج ١٠، ص ١٤٣.[٨] روح الجنان، ج ٣، ص ٤٢٠.[٩] روح الجنان، ج ٤، ص ١٠٤.[١٠] پاسخ به اشكالات فخر در اين موارد را مى توان در بحث از آيه تبليغ (نص شماره ٨) جست وجو نمود.[١١] مفاتيح الغيب، ج ١١، ص ١٣٩.[١٢] امامت در پرتو كتاب و سنت، ص ٣٩٢.[١٣] روح المعانى، ج ٦، داراحياء التراث العربى، بيروت، ١٤٠٥ ق، ص ١٦٧.[١٤] ترجمه المراجعات، ص ٢١٨.[١٥] الغدير، ج ٣، ص ١٥٦.[١٦] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٤.[١٧] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٢٥.[١٨] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٦.[١٩] الكشاف، ج ١، ص ٦٤٩.[٢٠] التبيان، ج ٣، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، ١٤٠٩، ص ٥٦٣.[٢١] روح الجنان، ج ٤، ص ٢٤٧.[٢٢] ر.ك: غاية المرام، مقصد اول، باب ١٩، حديث ١٦ و ١٧؛ نور الثقلين، ج ١، ص ٦٤٥.[٢٣] مفاتيح الغيب، ج ١٢، ص ٤٩٠.[٢٤] غدير در آيينه قرآن و روايات، مؤسسه فرهنگى نبأ، چاپ اول، ١٣٧٨، ص ٣٦.[٢٥] همان.[٢٦] غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٤٤.[٢٧] خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص ١٩١؛ غدير در آيينه قرآن و روايات، ص ٢٢.[٢٨] مفاتيح الغيب، ج ٢٥، ص ٢٠٩.[٢٩] روح الجنان، ج ٩، ص ١٥٢.[٣٠] روح الجنان، ج ١١، ص ٧٨.[٣١] مفاتيح الغيب، ج ٢٩، ص ٢٧١.[٣٢] همان، ج ٢٩، ص ٢٧٢.[٣٣] البيان، ص ٣٧٩.