مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٤١
ابوهريره پس از استيلاى معاويه بر عراق، به كوفه آمد و شبها در كنار در مسجد كوفه مى ايستاد و براى مردم حديث مى گفت. او براى خشنودى معاويه، حتى همه شنيده هاى خود را در حديث بازگو نمى كرد. نقل است كه شبى جوانى در مجلس او برخاست و او را قسم داد كه آيا از رسول خدا در شأن على عليه السلام جمله «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» را نشنيده اى؟ ابوهريره جواب داد، شنيده ام. جوان گفت: تو از دوستى او گسيختى و به دشمنان او پيوستى. [١] همچنين زمانى كه آتش جنگ على عليه السلام و معاويه، يا به عبارت ديگر جنگ امويان و هاشميون، روشن شد ابوهريره به سوى معاويه رفت كه طبع و هواى او مى خواست؛ زيرا در آنجا سلطنت و رفاه و نعمت بود و در طرف ديگر، فقر و گرسنگى و زهد، و ابوهريره در زمان معاويه دگرگون شد. [٢] ابو جعفر اسكافى در باره ابوهريره مى گويد: از نظر اساتيد ما، ابوهريره مورد ايراد است و رواياتش مورد رضايت نيست. عُمر او را تازيانه زد و گفت: روايات بسيار كردى؛ مى سزد كه بر خدا و رسول دروغ بسته باشى. سفيان ثورى از علما روايت كرده كه از روايات ابوهريره، جز آنچه مربوط به جهنم و بهشت بوده، چيز ديگرى را قبول نمى كرده اند. [٣] از على عليه السلام روايت شده كه دروغگوترين موجودات، ابوهريره است. [٤] ابوحنيفه از فقيهان نامور عامه، به جز ابوهريره و انس، بقيه صحابه را موثق و عادل مى دانست. [٥] ابوهريره مورد عنايت ويژه معاويه بود و از وى صله دريافت مى كرد. نقل است كه پس از مرگ ابوهريره، وليدبن عقبه به معاويه نامه نوشت و او را از وفات ابوهريره مطلع ساخت. معاويه در جواب وى نوشت: به وارثان ابوهريره نيكويى كن و به آنان
[١] بحارالانوار، ج ٢٢، ص ١٩٩؛ شرح ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٤١.[٢] اضواء على السنة المحمدية، ص ٢١٤.[٣] شرح ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٤٠.[٤] همان.[٥] همان.