مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣١٩
باشد. وى در ذيل آيه ١٨٩ اعراف، آدم و حوا عليهماالسلام را از اتهام شرك و معصيت مبرّا دانسته، مى نويسد: «... بل مراد خداى تعالى به آيت آن باشد كه مطابق ادله عقلى است از نفى شرك و ساير معاصى از آدم و جمله پيغامبران عليهم السلام و ما در اين كتاب بيان كرده ايم كه هيچ كبيره و صغيره بر پيغامبران روا نيست؛ از آنجا كه مؤدّى بود به انفار طبع از قبول قولشان و استماع وعظشان و امتثال امرشان و چون صغيره و كبيره منفّر باشند، كفر و شرك چگونه باشد؟ و كفر در حقّ پيغامبران جز كافر روا ندارد». [١] طبرى، در تفسيرش رواياتى را از كسانى چون: ابن جريج، سدّى، سمرة بن جندب و ابن عباس نقل كرده است كه مضمون آنها چنين است: آدم و حوا هنگام به دنيا آمدن نوزادشان، در دام وسوسه شيطان گرفتار آمدند و فرزند خود را به سفارش شيطان، عبدالحارث يا عبدالشمس نام نهادند و بدين صورت، شيطان را با فرزند خود، شريك خدا قرار دادند. و به نظر مى رسد كه وى اين روايات را پذيرفته است. [٢] متأسفانه اين گونه روايات در برخى تفاسير عامه و خاصه راه يافته است. [٣] علامه طباطبائى رحمه الله، روايات ياد شده را ساختگى و اسرائيليات و از دسيسه هاى يهوديان دانسته است كه آنان در روايات ما وارد ساخته اند. ايشان همچنين روايت نقل شده در مجمع البيان را به نقل از تفسير عياشى كه مفادش اين است كه شرك آدم و حوا، شرك در اطاعت بوده، نه شرك در عبادت، در حكم همان حديث ساختگى شمرده است؛ زيرا به اعتقاد وى، تفاوتى ميان اطاعت و عبادت نيست، آن هم اطاعت و عبادت ابليس! كه خداوند متعال درباره اش فرموده است: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ
[١] روض الجنان، ج ٩، ص ٣٩ ـ ٤٢.[٢] ر.ك: جامع البيان، ج ٦، ص ١٤٣.[٣] ر.ك: الدر المنثور، ج ٣، ص ٦٢٣؛ تفسير العياشى، ج ٢، ص ٤٣؛ تفسير القمى، ج ١، ص ٢٥١؛ تفسير الصافى، ج ٢، ص ٢٥٩؛ مجمع البيان، ج ٤ ـ ٣، ص ٧٨٣ .