مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ١٨٧
همين نذر كردم. فضه خادم گفت: من نيز همين نذر كردم. چون خداى ايشان را عافيت داد، اميرالمؤمنين عليه السلام فاطمه را گفت: وقت آن است كه ما به آن نذر وفا كنيم، به نزديك ايشان نبود نه قليل و نه كثير. اميرالمؤمنين نزد همسايه رفت، سه صاع جو گرفت. فاطمه صاعى از آن جو آسيا كرد و پنج قرص از آن پخت و هر يك را قرصى و همه در سراى روزه داشتند. اميرالمؤمنين نماز شام بگزارد و به خانه آمد و طعام را در پيش نهادند تا تناول كنند. هنوز دست به طعام نبرده، سائلى به در خانه آمد و گفت: مرا طعام دهيد. اميرالمؤمنين قرص خود را ايثار كرد و به مسكين داد. فاطمه و حسنين عليهم السلام و فضه نيز موافقت كردند و آن شب به آب تهى روزه بگشادند. روز ديگر يتيمى بيامد و آن شب نيز جمله طعام به او دادند و به آب تهى روزه بگشادند. شب سوم نيز طعام به سائلى دادند. چون روز چهارم بود، اميرالمؤمنين عليه السلامبرخاست و دست حسنين عليهماالسلام را بگرفت و به نزد رسول اللّه صلى الله عليه و آلهآورد. رسول دلتنگ شد از اين حال، گفت: برخيزيد تا به حجر فاطمه عليهاالسلام برويم. آمدند و فاطمه زهرا عليهاالسلامدر محراب بود شكم به پشت گرفته از گرسنگى. رسول صلى الله عليه و آله گفت: واغوثاه باللّه اهل بيت محمد يموتون من الجوع. جبرئيل آمد و اين آيه آورد: «يُوفُون بِالنَّذْرِ... اِنَّ هذا لَكُمْ جَزاءُ وَ كانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً» ». [١] ابوالفتوح رازى ضمن ذكر اين داستان مى گويد: «عامه مفسران و اهل اخبار جمله گفتند اين آيه الى قوله «وَكانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً» در حق اميرالمؤمنين على عليه السلامو فاطمه عليهاالسلام و حسن و حسين عليهماالسلام آمد و كنيزكى كه ايشان را بود فضه نام...». آن گاه بار ديگر در پايان سخن خود مى نويسد: «اتفاق اهل قبله است از مخالف و موافق كه اين سوره در حق اميرالمؤمنين
[١] روح الجنان، ج ١١، ص ٣٤٦.[٢] همان، ص ٣٤٨.[٣] مفاتيح الغيب، ج ٣٠، ص ٢٤٣.