مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٢٨٢
مُنَبّه كه گويد: «خداى تعالى را هيجده هزار عالم است، دنيا يكى از آن است، و آن گه عمارت دنيا به اضافت با خرابش چنان است كه خيمه اى در بيابانى». [١] با اين همه روايتهايى هم به چشم مى خورد كه از مؤلّف دانشمند انتظار مى رفت به سكوت از كنار آنها نگذرد؛ از جمله: ١. «وَهْب منبّه گفت: هر كه او سورة البقره و آل عمران بخواند، نام او از عجيبا تا غريبا برسد. گفتند: عجيبا و غريبا چه باشد؟ گفت: عجيبا زمين هفتم است، و غريبا عرش ربّ العالمين» [٢] . ٢. «ابو هريره گفت: رسول عليه السلام گفت: نمى دانم تُبَّع پيغامبر بود يا نبود» [٣] . ٣. پس از ذكر پرسش عطاء بن يسار از عبداللّه بن عمرو بن عاص درباره صفت رسول عليه السلام در تورات و گزارش پاسخ صحابى نامبرده مى نويسد: «عطا گفت: از آن پس كعب الاحبار را ديدم، گفتم: خبر ده مرا به صفت رسول عليه السلامدر تورات. همين گفت، حرفى كم نگفت، جز كه كعب بيافزود ... و گفت: مولد او به مكّه باشد و هجرت او به طابه [= طيبه] باشد و ملك او به شام باشد و امّت او حمّادان و حمد كنندگان باشند ...» [٤] . ٤. «كعب الاحبار گفت: دجله جوى آب بهشت است، و فرات جوى شير بهشت است، و نيل مصر جوى خمر ايشان است، و سيحان جوى انگبين بهشت است و اين چهار جوى از كوثر مى آيد» [٥] .
[١] روض الجنان، ج ١، ص ٧٤.[٢] همان، ص ٩٢.[٣] همان، ج ١٧، ص ٢١٦.[٤] همان، ج ٨، ص ٤٣٣. سزاوار بود مؤلّف درباره عبارت «ملك او به شام باشد» شرحى مى نگاشت.[٥] همان، ج ١٧، ص ٣٠٠.