مجموعه مقالات كنگره شيخ ابوالفتوح رازي - جمعي از فضلا و نويسندگان - الصفحة ٣٧٦
جواب در آمد و بعضى سخنهاى او را جواب كرد، رسول خشم گرفت و برخاست. [١] در ذيل آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ» [٢] ابوهريره گفت: چون اين آيت آمد، ابوبكر گفت: و اللّه كه من پس از اين با رسول سخن نگويم، الاّ چنان كه به سرّ گويند. [٣]
٤.٦. دشمنى خدا
ابوهريره روايت كند از رسول كه او گفت: خداى (جل جلاله) گفت: سه كس اند كه من خصم ايشانم و هر كس كه خصم او باشم، مقهور بود: مردى كه با من عهدى كند، پس غدر كند به آن عهد، و مردى كه آزادى را بفروشد و بهاى او بخورد، و مردى كه مزدورى را به فرد بستاند و مزدش ندهد نزديك فراغ او از عمل. [٤]
٥.٦. تأثير گناه بر دل
در باب تأثير گناه بر دل، ابوهريره از رسول خدا نقل مى كند: چون بنده گناه كند، نكته اى سياه بر دلش پيدا شود. اگر توبه كند، آن سياهى افروخته شود و اگر باز از سر گناه كند آن سياهى زيادت شود تا جمله دلش سياه شود. فذالك قوله «كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ». [٥]
٦.٦. عمر شصت ساله
ابوهريره روايت كرد كه رسول گفت: من عمّره اللّه ستّين سنة فقد أعذر اليه فى العمر؛ هر كه خداى شصت سال عمر دهد، عذر بر انگيخته باشد با او در عمر. [٦] مشابه اين روايت در مجامع روايى اماميه از امام على عليه السلام نقل شده است: العمر الذى أعذر اللّه فيه الى ابن آدم ستّون سنة [٧] ؛ عمرى كه خداوند فرزند آدم را در آن
[١] روض الجنان، ج٥، ص٧١.[٢] حجرات (٤٩): آيه ٢.[٣] روض الجنان، ج١٨، ص ٩.[٤] همان، ج ٢، ص ٣٢١.[٥] همان، ج٢٠، ص١٨٦.[٦] همان، ج ١٦، ص ١٢٢.[٧] نهج البلاغه، حكمت ٣٢٦.